تبديل مأمن مردان نمکي به سايت موزه

 

معدن نمک چهر آباد در سال آينده به عنوان سايت موزه معرفي مي شود تا ظرفيت هاي جذب گردشگري در اين فضا دو چندان شود.

 

                



مدير کل ميراث فرهنگي استان زنجان در گفتگو با ميراث آريا(chtn)، با اعلام اين مطلب اظهار داشت: انجام پروژه‌هاي پژوهشي در اين معدن با جديت تمام در حال پيگيري است ضمن اينکه تجهيزات موجود در معدن نمک تا حدي تأمين شده است.

امير الهي با تأکيد بر اينکه تجهيزات مورد نياز تا سال آينده به طور کامل تکميل مي شود، اضافه کرد: در سال جاري نيز 50 ميليون تومان به خريد ابزار و وسايل مورد نياز از جمله کانکس هاي استقرار کاوشگران اختصاص يافت.

وي با اشاره به اينکه حفاري ها در سال آينده نيز ادامه خواهد داشت، افزود: امسال با گروه هايي از آلمان و ايتاليا همکاري داشتيم و کاوشگران کشور مالزي نيز آمادگي خود را براي حضور در اين معدن براي سال آينده اعلام کرده اند.

مدير کل ميراث فرهنگي استان زنجان حفظ و تثبيت آثار موجود در اين معدن را از مهم ترين موضوعاتي دانست که بايد به آن پرداخته شود و گفت: پژوهش هايي که هم اکنون در حال اجرا است در برگيرنده حوزه هاي گياه، حيوان، زمين و انسان شناسي است.

وي در ادامه بيان داشت: هر قدر که به درون زمين نفوذ بيشتري پيدا مي کنيم به دوره هاي قديمي تري از تاريخ در معدن نمک چهر آباد نيز دست پيدا مي کنيم.

اين مقام مسوول مردان نمکي شماره چهار و پنج را از قديمي ترين يافته هاي اين معدن دانست و يادآور شد: طبق آزمايش‌ها و پژوهش هاي صورت گرفته اين مردان به دوران هخامنشي مربوط مي شوند.

چند خبر از سایت میراث آریا

الواح باستاني، دانش رياضي بابلي‌ها را به تصوير کشيد

نمايشگاهي از 13 لوح باستاني متعلق به دوره تمدن بابل در نيويورک نشان داد، مهارت رياضيات در حدود 1000 سال پيشتر از يونان در اين منطقه شکوفا بوده است.

به گزارش ميراث آريا(chtn)،‌ اين نمايشگاه که " پيش از فيثاغورث: فرهنگ رياضيات بابل باستان" نام دارد نشان مي‌دهد که رياضيات همراه با تالس و فيثاغورث به وجود نيامده بلکه بابلي‌ها هزار سال پيش از اين دو به اين علم مهارت داشتند.

اين الواح سنگي که ظاهري بسيار زيبا و سالم دارند متعلق به دوره تمدن باستاني بابل بوده و قدمت آنها به سال‌هاي 1900 تا 1700 پيش از ميلاد برمي‌گردد.

به گفته مسئولان برگزاري نمايشگاه، اين الواح از کتابخانه دست نوشته‌ها و کتاب‌هاي نادر دانشگاه کلمبيا، موزه باستان‌شناسي و مردم شناسي دانشگاه پنسيلوانيا و بخش کتاب‌هاي دوره تمدن بابل دانشگاه ييل جمع آوري و به نمايش درآمده اند.

اين الواح به خط ميخي نگاشته شده و روي آن‌ها طيفي کامل از معادلات رياضيات نوشته شده است که امروز به عنوان عناويني از نظريه اعداد و جبر مي توان آنها را طبقه بندي کرد.

 

کشف اسکلت انسان عصر برنز در اسپانيا
 
 

باستان‌شناسان بقايايي از اسکلت يک انسان عصر برنز را کشف کردند که در حدود 3400 سال پيش در اسپانيا زندگي مي‌کرده است.

به گزارش ميراث آريا(chtn)،‌ باستان‌شناسان در کاوش‌هاي خود در منطقه‌اي باستاني به نام موتيلا دلا آزور در اسپانيا، موفق به کشف اسکلت انساني چند هزار ساله شدند که از شکستگي استخوان لامي گردن رنج مي‌برده است.

باستان‌شناسان اعلام کردند، به وجود آمدن چنين آسيبي روي گردن به دليل خفه کردن با دو دست يا اعدام کاملا دور ازذهن است از اينرو احتمال مي‌دهند که اين آسيب به خاطر برخورد شيي به گردن به صورت مستقيم به وجود آمده است.

از سوي ديگر محل آسيب و وجود نشانه‌‌هايي از بهبود در استخوان نيز به وضوح فرضيه خفگي را از بين برده و نشان مي‌دهد که علت آن تنها به خاطر برخورد ضربه‌اي مستقيم بوده است.

با اين وجود اگرچه هنوز قدمت و تاريخ معينو دقيقي از اسکلت کشف شده به دست نيامده است اما محققان قدمت آنرا بين 3400 تا 4200 سال تخمين زده اند.

علاوه بر آن دانشمندان معتقدند مکاني که اسکلت در آن پيدا شده پيشتر براي جنگ ساخته شده است. مکاني همچون يک قلعه که اطراف آنرا سکونتگاهي کوچک و يک قبرستان دربرگرفته بود. قلعه‌‌اي که به قطر 50 متر بوده و شامل يک برج، دو ديوار و يک محوطه بزرگ مي‌شده است.
 
 
کشف 600 کيلو سکه باستاني در چين

 


کاوش‌هاي باستان‌شناسان در منطقه‌‌اي ساختماني در کشور چين منجر به کشف انبوهي از سکه‌هاي باستاني متعلق به سلسله کينگ شد.

به گزارش ميراث آريا(chtn)،‌ باستان‌شناسان در منطقه‌اي ساختماني در شهر نينگ‌کيانگ در شمال غرب استان شانکسي چين، تعداد بي‌شماري از سکه‌هاي باستاني با مجموع وزن 600 کيلو داشتند.

اين سکه‌ها که در هفت لايه و سطح مختلف ضرب شده بودند همگي در صندوقچه‌اي چوبي به طول 160 سانتي‌متر،‌عرض 80 سانتي‌متر و ارتفاع 30 سانتي‌متر قرار قرار داشتند.

به گفته کارشناسان سازمان گردشگري و يافته‌هاي فرهنگي استان شانکسي چين، جنس تمام سکه‌ها از مس بوده و به دليل قرار داشتن در پوششي مناسب، چندان تغيير رنگ نداده بودند.

گفتني است اين سکه‌ها دايره‌اي شکل بوده و سوراخ‌هايي گرد نيز در وسط آنها ايجاد شده بود که به عقيده باستان‌شناسان متعلق به سلسله کينگ بوده است./

علم و کتل و بیرق از ابتدا تا امروز

 

علم و کتل و بیرق از ابتدا تا امروز

 
صورتهای تمثیلی و رمزی و رفتارهای مذهبی و کاربرد اشیای نمادین در مناسک و مراسم مذهبی دارای معانی ویژه ای  است که درک آنها با معیارهای بیرون از حوزه تفکرات دینی بیگانه با عقاید مردم تا حدودی دشوار می‌نماید. بنابراین، فلسفه پیدایی چنین صورتهای مثالی و شبیه‌ها و تابوت واره‌ها در رفتارهای آیینی ـ عبادی مردم هر جامعه را باید در فرهنگ دینی همان جامعه و درنظام اعتقادی مردم آن در گذشته‌های دور و در تاریخ اسطوره ای و فرهنگهای درآمیخته آن مردم جست وجو کرد.

از طرفی دیگر مراسم و مناسک دهه اول محرم بویژه عاشورا و تاسوعا علاوه بر اینکه جنبه مذهبی برای مردم این سرزمین دارد، ریشه در باورهای اسطوره ای و آرمانی آنها دارد و حتی بسیاری از افرادی که چندان پایبند به آداب و سنن مذهبی نیستند، برای این ایام و مراسم آن ارزش فراوانی قائلند و بدان پایبندند. سؤال اصلی این است که این رسوم از کجا و کی درمیان شیعیان جهان و البته ایران رواج و رونق یافته؟ این علم و بیرق و علامتها نماد و نشانه چیست؟ ریشه در کدام باور و حادثه تاریخی مان دارند؟ و چگونه با گذشت ایام دستخوش تغییر و تحولات شده اند و تا به شکل امروزی درآمده‌اند؟
 

برای یافتن باید به سابقه تاریخی و اسطوره ای این رسم و رسوم پرداخت. «علی بلوکباشی» یکی از محققان  ساختن شبیه شهیدان و تابوتهای تمثیلی شهیدان و آیین حمل آنها را در دسته‌های عزا در فرهنگ ایران بسیار دور و دراز می‌داند و معتقد است پیشینه این مراسم و مناسک به دورترین ایام دوران اساطیری و تاریخی میهن‌مان بازمی‌گردد. نمونه برجسته و معتبر آن آیین سوگواری سالانه مرگ سیاوش و حمل و گرداندن تابوت است. بنابر روایتهای تاریخی، مردم فرارود (ماوراءالنهر) تا نخستین سده‌های اسلامی، هر ساله در مراسم یادمان سال مرگ سیاوش، قهرمان اسطوره‌ای ایران که خون پاکش به ناحق بر زمین ریخت، شبیه او را می‌ساختند و در عماری و محملی می‌گذاشتند و بر سرزنان و سینه کوبان و نوحه خوانان در شهر می‌گرداندند.

رسم «تابوت گردانی» درمیان شیعیان احتمالاً همزمان با تشکیل نخستین تجمع‌های شیعی در مجالس سوگ شهیدان دین و راه افتادن دسته‌های زائر مرقد امیرمؤمنان حضرت علی (ع) و امام حسین(ع) رواج یافت. مطابق مدارکی که به دست آمده «شعاری» یا ساز و برگی مخصوص در میان شیعیان، از اوایل سده پنجم هجری، وجود داشته است که از آن در مراسم سوگواری خود استفاده می‌کردند. «ابن جوزی» در «المنتظم» در شرح وقایع سال 425ق می‌نویسد: شیعیان محله کرخ بغداد، به هنگام رفتن به زیارت مزار امیرمؤمنان و سیدالشهدا و دستگاههای آرایه بندی و طلاکاری شده‌ای به نام «منجنیق» با خود حمل می‌کردند. منجنیق نخستین و قدیم ترین تابوت واره مذهبی شیعیان مظهری از تابوت یا صندوق گور (ضریح) حضرت علی (ع) و امام حسین(ع) بوده است..
شباهت تقریبی میان منجنیق شیعیان کرخ و نخل امروزی را یک  باستان شناس و سیاحتگر فرانسوی، با وضعی از نخل نیشابوریان در چند صد سال بعد تأیید می‌کند. وی که در نخستین دهه قرن بیستم از ایران دیدن می‌کرد، با مشاهده نخل اهل نیشابور که در میدان عمومی ‌شهر نیشابور قرار داشت، آن را یک نوع منجنیق وصف می‌کند و می‌نویسد: «منجنیق شعار مقدسی است که در روز عاشورا آن را با پارچه‌های ابریشمی ‌زینت داده و با تشریفات زیادی در محلات می‌گردانند.» «این منجنیق نقاشی شده و از نوارهای نازکی پوشیده شده بود و در میان آن وسایل روشنایی از قبیل لاله و غیره دیده می‌شد.

نخستین گزارشهای جسته، گریخته از سیاحتگران خارجی مربوط به عصر صفوی است. «پیترو ولاواله» جهانگرد ایتالیایی که دوبار شاهد حرکت دسته‌های عزا در دوره شاه عباس اول در اصفهان بوده در شرح مراسم عزاداری در سوگ شهادت حضرت علی (ع) در 21 رمضان 1026 به حمل تابوت اشاره کرده و می‌نویسد: «دسته‌های عزاداری در پی شماری بیرق و علم، تابوت‌هایی پوشیده به مخمل سیاه را بر دوش می‌کشیدند و روی تابوت‌ها مجموعه ای از سلاح‌های مختلف تعرضی و تدافعی و پرهای رنگین قرارداده بودند و دورتادور آنها عده زیادی راه می‌رفتند و نوحه می‌خواندند و عده دیگر بوق و کرنا و سنج می‌زدند و فریادهای عجیب برمی‌آوردند و جست وخیز می‌کردند.» همین نویسنده در وصف مراسم عزاداری عاشورا سال 1027 ق ـ یک سال بعد ـ می‌نویسد: دورا دور آنها را با مخمل سیاه پوشانده بودند و روی هر تابوت یک عمامه سبز و یک شمشیر گذاشته و سلاح‌هایی از اطراف آن آویخته بودند. این اشیا را روی طبق‌هایی چند بر سر عده ای گذاشته بودند و به آهنگ سنج و نای جست وخیز می‌کردند و دور خود چرخ می‌زدند.

از دیگر جهانگردانی که اتفاقاً در روز عاشورای 1078 ق در میدان نقش جهان اصفهان حضور داشته تاورنیه است که می‌نویسد: «دوازده دسته از دوازده محله اصفهان با علم وکتل و عماری و ساز وبرگ‌های مخصوص عزاداری به میدان نقش جهان آمدند. هر دسته یک عماری داشت که هشت تا ده نفر آن را حمل می‌کردند. چوب عماری به انواع گل و بوته نقاشی شده در هر عماری تابوتی گذارده، روی آن رابا پارچه زری پوشانده بودند… در جلوی هر دسته یک یدک (کتل: اسب جنیب) را می‌کشیدند، کتل‌ها را با زین و یراق آراسته و به آنها تیر و کمان و شمشیر و خنجر آویخته بودند. در یک صد گامی ‌جایگاه شاه یدک کشان اسب‌ها را به تاخت وامی‌داشتند و دسته با عماری دنبال آنها می‌دویدند.» درواقع این اسبها مظهر همان اسبانی بودند که شهیدان بر آنها سوار شده بودند و به جنگ می‌رفتند.
اسناد و مدارکی که از دوران زندیه و قاجاریه در دست است به دلیل نزدیکی آنها به سده‌های معاصر متقن تر و پرشمارند. در این دوره سیاحان بی شماری به ایران سفر کرده و از شهرهای آن دیدن کرده‌اند. ویلیام فرانکلین خاورشناس و افسر ارتش انگلیس، که در اواخر دوره زندیه از کلکته به ایران آمده بود، از آیین سوگواری مردم درماه محرم در شیراز گزارشی چنین می‌دهد «در روز عاشورا تابوت‌های شهدا را که با خون آغشته بود، می‌آوردند. روی تابوت‌ها، شمشیرها و عمامه‌های شهیدان را که باپرهای «حواصیل» تزیین شده بود، گذاشته بودند. که پس از اتمام مراسم، این تابوت‌ها را با تشریفاتی خاص به خاک می‌سپردند».

از سیاحان دوره قاجار،‌ هاینریش بروگش آلمانی است که در زمان ناصرالدین شاه از مراسم عزاداری که «درمیان باغ کاخ ونزدیک اتاقی که شاه برای تماشای تعزیه درآن می‌نشست» می‌نویسد: «مهمانان درون چادر بزرگی نشسته بودند و مراسم را تماشا می‌کردند. درآغاز مردان قوی هیکلی علامات و علم‌هایی را به میدان می‌آوردند». بعدازاین هشت نفر وارد میدان شدند که یک چارچوبی را بر دوش حمل می‌کردند و روی این چارچوب چیزی شبیه قبر درست کرده بودند و به ما توضیح که سمبل قبر پیغمبر اکرم اسلام است. روی قبر چندین طاق شال کشمیر کشیده بودند و چند شمع کافوری نیز روی آن دریک شمعدانی می‌سوخت. در دوطرف این قبر نیز دو نفر دیگر با علم و کتل حرکت می‌کردند»

در دوره کنونی نیز همانطور که همگان از کودکی دیده ایم و شنیده ایم در نخستین دهه محرم و دهه پایانی صفر، بویژه در روز اربعین حسینی، دسته‌های عزادار سینه زن، زنجیرزن راه می‌افتند و بنابر سنت فرهنگی شهر و دیار خود نشان‌های مذهبی و صندوق‌ها و ضریح‌هایی تابوت واره با خود حمل می‌کنند. به عنوان مثال روستای «فرخی» در منطقه کویری خور و بیابانک (واقع در کویر مرکزی) از توابع نایین اصفهان از جمله مناطقی است که یکی از مهمترین مراسم عزاداری آنان رسم نخل گردانی یا تابوت گردانی است.

دراین روستا بعد از پایان روضه خوانی، مردم عزادار در حسینیه بزرگ گردهم می‌آیند و گروهی دیگر پشت سر آنها به یاد امام حسین«ع»، سه نخل (به عنوان تابوت امام حسین«ع»، حضرت علی اکبر«ع» و حضرت علی اصغر«ع») را بر دوش خود حمل می‌کنند. در جلو نخل‌ها چند نفر از بزرگان و علما و مردم حرکت می‌کنند و محتشم خوانی می‌کنند ( 12 بند معروف محتشم کاشانی ) در قدیم رسم بوده همراهان نخل‌ها پابرهنه این مراسم رابرگزار می‌کردند تا یادی از بازماندگان اسیر شده حضرت اباعبدالله الحسین کرده باشند این را نیز بگوییم که در قدیم، علامت کشان وتابوت کشان ونخل گردانان دسته‌ها، پهلوانان و گردان محله بودند که سنگینی حمل علامت‌های بزرگ چندین تیغه و تابوت‌های تمثیلی  بانیروی عشق و شور به سالار شهیدان می‌توانستند تحمل کنند.

 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
منبع: irna.ir

تصاویر چشم اندازی دیدنی از قطب شمال که هرگز ندیده اید

 
                               تصاویر چشم اندازی دیدنی از قطب شمال که هرگز ندیده اید!
مجله علمی "نشنال جغرافی" تصاویری شگفت انگیز از رودخانه های لاجوردی، ورقه های یخی و آسمانی آبی قطب شمال منتشر کرد.
به گزارش خبرگزاری مهر، در این تصاویر که فضاهایی از آلاسکا تا سوئد را پوشش می‌دهند سرزمین‌های شمالی به گونه ای به تصویر کشیده شده اند که طراوت و تازگی طبیعت بکر یخی شمال زمین به صورت محسوس در آنها دیده می‌شود.
ادامه نوشته

تاسوعا و عاشورای حسینی

                        

        تصاویر مربوط به مراسم سنتی عزاداری حسینی در شهرستان کویری نایین می باشد

باستان‌شناسي زير آب

 
                      

 باستان‌شناسي زير آب به عنوان شاخه‌اي از علم باستان‌شناسي، معادل کلمه انگليسي (Underwater Archaeology ) است که از ترجمه و ترکيب دو کلمه Archaeology به معناي باستان‌شناسي و underwater به معناي زير آب در زبان فارسي معادل سازي شده و به تمامي فعاليت‌هاي پژوهشي و کاوش‌هاي باستان‌شناسي اطلاق مي‌شود که به منظور مطالعه و شناخت آثار و بقاياي باستاني بر جاي مانده از حيات انسان در زير آب صورت مي‌گيرد.

پيشينه غواصي زير آب

احتمالاً جستجو در زير آب توسط انسان از کاوش در ميان کشتي‌ها و شهرهاي غرق شده شروع شد.

در اسناد تاريخي اشاره شده که اسکندر با کمربند به غواصي در زير آب مي‌پرداخت و غواصان رومي اشياء و بارهاي غرق شده را از عمق 20 متري درياها بيرون مي‌کشيدند.

غواصي در زير آب به عنوان يک شغل و محل درآمد، قدمتي چند هزار ساله دارد، انسانهاي زيادي در طول تاريخ به منظور دستيابي به اموال و اشياي با ارزش به جستجو در زير آب پرداخته‌اند. از غواصي براي صيد مرواريد گرفته تا يافتن گنجينه‌ها و مال التجاره غرق شده در بستر راه‌هاي دريايي.

ولي فعاليت‌هاي علمي و هدفمند کاوش باستان‌شناسانه در زير آب در اين مقوله حائز اهميت است.

با پيشرفت بشر و اختراع تجهيزات غواصي به ويژه کپسول اکسيژن، امکان دسترسي به اعماق درياها بيشتر شد ولي مجموعه اين فعاليت‌ها بيشتر جنبه ماجراجويي و گنجيابي داشت و کمتر اهداف باستان‌شناسي و پژوهشي مورد توجه قرار مي‌گرفت.

براي نخستين بار در سال 1960 باستان شناس جواني بنام "جرج .اف . باس " از دانشگاه پنسيلوانيا به همراه "پيتر تراک مورتون" به منظور بررسي بر روي يک کشتي غرق شده متعلق به دوران برنز در آبهاي ترکيه اقدام به کاوش باستان‌شناسي در زير آب کرد.

باس و همکارانش تمامي استانداردهاي کاوش باستان‌شناسي بر روي زمين را در زير آب بکار بردند و سعي کردند که اصول و روش‌هايي را براي باستان شناسي در زير آب ياپه‌ريزي کنند. (مصاحبه با جرج باس توسط لوگان مري ودر - 1999)

با پيشرفت روز افزون دانش و اختراعات جديد هر روز بر دقت و اهميت باستان‌شناسي در زير آب افزوده ‌شد و از آنجا که در حدود 45 سال پيش اين شاخه از باستان‌شناسي در غرب پايه‌گذاري شد بيشترين کاوش‌ها در آبهاي اروپا، آمريکا و اقيانوسيه صورت گرفته و نتيجه اين کاوشها به قدري مهم و تعيين‌کننده بودند که هم‌اکنون باستان‌شناسي در زير آب، منابع مالي و انساني قابل توجهي را به خود اختصاص داده و کارشناسان متخصص در اين رشته هر روز، زواياي تازه و اعجاب‌انگيزي از داستان زندگي بشر را روشن مي‌کنند.

آشنايي با باستان‌شناسي در زير آب

به لحاظ ماهيت، اهداف و فلسفه حاکم بر فعاليت‌ها تفاوت چنداني بين باستان‌شناسي در زير آب و خشکي وجود ندارد.

تجهيزات و امکانات مورد نياز و همچنين شرايط خاص محيطي اکتشاف و حفظ و نگهداري در کاوش‌هاي باستان‌شناسي زير آب باعث شده تا اين روش به عنوان يک تخصص شناخته شده و حوزه وسيع‌تري در به خدمت گرفتن علوم و فناوري‌هاي مرتبط را به خود اختصاص دهد.

باستان‌شناسان زير آب، علاوه بر استفاده از روش‌هاي معمول کاوش در خشکي بايد مهارت‌هاي غواصي را نيز دارا باشند.

کشتي‌هاي غرق شده، بندرهاي در آب فرو رفته و هر گونه اثري مربوط به انسان که در قعر آبها پنهان شده علاوه بر ارائه اطلاعات علمي روايتگر سانحه‌اي هستند که منجر به مرگ انسانها شده و از اين منظر حضور در چنين صحنه‌اي پس از سالها و بلکه قرنها خالي از هيجان و لطف نيست.

شايد به همين دليل است که باستان‌شناسان زير آب با آگاهي از خطرات بي‌شمار حتي از جان خود مي‌گذرند و در لابلاي کشتي‌هاي پوسيده و شکسته و تمدنهاي غرق شده به کاوش مي‌پردازند.

مراحل اوليه کاوش در زير آب مانند خشکي، ابتدا از مطالعات کتابخانه‌اي و کسب آگاهي‌هاي لازم در مورد تاريخ و وقايع مهم منطقه آغاز مي‌شود.

امکانات و تجهيزان اوليه غواصي شامل لباس مخصوص غواصي، جليقه مخصوص حمل کپسول اکسيژن که بر روي آن ابزاري مانند عمق سنج و شلنگ هاي مربوط به تنفس نصب شده، کفشهاي غواصي و دستکش‌هاي مخصوص کار در آب است.

پس از فراهم شدن امکانات اوليه يادشده، بسته به شرايط محيطي محوطه مورد کاوش و اهداف تعيين شده، ابزار و تجهيزات مورد استفاده انتخاب مي‌شود.

اين ابزار مي‌تواند در حد قطب‌نماي ساده و لوازم اوليه همراه باستان‌شناس براي مستندسازي در زير آب باشد، يا اينکه دستگاه‌هاي عظيم مکنده ماسه ، جرثقيل‌هاي دريايي، روباتها و لوازم الکترونيکي پيشرفته به خدمت گرفته شود.

محوطه مورد نظر ابتدا بايد دقيقاً بررسي شود. خصوصيات زمين شناسي مورد مطالعه قرار گيرد و هنگام نقشه‌برداري و تعيين محدوده کاوش به اندازه کافي از محوطه عکس و فيلم تهيه شود.

اين کار به باستان‌شناسان کمک مي‌کند تا علاوه بر درک اهميت محوطه و آثار مورد کاوش، تدابير لازم براي حفاظت از خود و آثار را مد نظر قرار دهند و احتمال بروز سوانح را به حداقل برسانند.

باستان‌شناسان، تمايل چنداني به انتقال و جابجايي آثار ندارند، چرا که خارج کردن اشيا از زير آب ممکن است به نابودي آن بيانجامد.

از آنجا که آثار و اشياي موجود در زير آب متنوع هستند و بر اثر گذشت سالهاي طولاني با شرايط محيطي همساز شده‌اند، بهتر است که در همان محل، مطالعه و حفاظت شوند.

اشياي فلزي، اسکلت انسان و ساير آثار ممکن است در زير آب، سالم به نظر برسند اما به محض اينکه از آب خارج شوند در مدت کوتاهي متلاشي شده و از بين مي روند مگر اين‌که با صرف هزينه‌هاي گزاف و تحت شرايط خاص حفاظت شوند.

آشنايي با شيوه‌هاي مرمت و حفاظت در زير آب

اشيا و آثار کشف شده از زير آب به گروه‌هاي مختلف تقسيم شده و هر گروه روش‌هاي مرمت و حفاظتي خاصي را مي‌طلبد.

به عنوان مثال، سرعت تخريب و نابودي فلزاتي مانند آهن تا وقتي که در آب قرار دارند خيلي کند است ولي چنانچه از آب خارج شوند به سرعت فاسد شده و ظرف مدت کوتاهي متلاشي مي شوند.

باستان‌شناسان در موارد ضروري در طول يک برنامه بلندمدت و با استفاده از مواد و محلول‌هاي تثبيت کننده به تدريج اين اشيا را به شرايط محيطي جديد عادت مي‌دهند و در برخي موارد نيز با ساخت آکواريوم‌هاي بزرگ، اکتشافات خود را در داخل آب و براساس شرايط محيطي در زير آب، به نمايش مي‌گذارند.

در محوطه‌هاي تاريخي زير آب، بيشتر اسکلت انسان و يا دست ساخته هايي از جنس چوب، چرم و غيره نيز بسيار يافت مي‌شود.

در اين‌گونه موارد، عمليات حفاظت و مرمت از حساسيت بيشتري برخوردار است چرا که کوچکترين سهل‌انگاري باعث از بين رفتن شواهد و اطلاعات اساسي در مورد چگونگي زندگي و علل بروز اتفاقات مي‌شود.

بر اثر گذشت زمان، بخش زيادي از بافت اصلي اشياي ياد شده از بين رفته و آب جاي آن را گرفته و به محض خارج شدن از آب متلاشي مي‌شوند.

براي حفاظت از اين‌گونه اشيا، ضمن اينکه آثار مورد نظر در آب غوطه‌ور است به تدريج مواد مقامي مانند "پلي اتيلن گليکول" درون آن تزريق مي‌شود و اين ماده در درون بافت اشيا جايگزين آب مي‌شود. در نتيجه با مقاومت بالايي که اين مواد دارد پس از چند بار تکرار و به تدريج مي‌توان اشيا را از آب خارج کرد.

باستان‌شناسي زير آب در ايران

وجود خليج فارس و درياي عمان در جنوب، درياي خزر در شمال، رودخانه‌هاي دايمي و فصلي و ساير درياچه‌هاي تاريخي مانند اروميه، هامون، بختگان و.... در سراسر فلات مرکزي حکايت از اهميت و لزوم توجه به باستان‌شناسي در زير آب در اين سرزمين دارد.

مهمتر اين که، ايران بر سر راه تاريخي جاده ابريشم قرار داشته و شاهراه دريايي جاده ابريشم از خليج فارس و درياي عمان مي‌گذشته است.

اگر چه در ايران صحبت از باستان‌شناسي زير آب هنوز به عنوان يک شاخه جديد از علم باستان‌شناسي مطرح است ولي از عمر آن در ساير نقاط دنيا دست کم 45 سال مي‌گذرد و اين در حالي است که بخش مهمي از تاريخ و تمدن اين سرزمين در حاشيه آبها قرار گرفته است.

البته اين مهجوريت و نقصان به هيچ عنوان نافي زحمات دلسوزانه کارشناسان علاقمند به موضوع نيست ولي در صورت تمايل به احيا و راه‌اندازي فعال کاوش‌هاي باستان‌شناسي زير آب ابتدا بايد به پرسش‌هاي زير پاسخ داد.

نقش و اهميت واقعي پرداختن به باستان‌شناسي زير آب چه مي تواند باشد؟ با وجود اين که هنوز محوطه تاريخي نمونه‌اي در روي خشکي نداريم که به عنوان الگوي بهره‌برداري بهينه از ميراث تاريخي خود ارائه دهيم آيا ضرورتي دارد که به زير آب برويم و در آنجا نيز توليد مشغله کنيم؟

به اميد روزي که محوطه‌هاي باستان‌شناسي زير آب، علاوه بر فوائد علمي و پژوهشي، باعث جذب گردشگران و علاقمندان بي‌شماري به ايران، بهشت باستان‌شناسان شود
 
منبع: میراث آریا
 
نویسنده:علي لگزيان

ناندرتال‌ها، چگونه انسان‌هايي بودند

 
         

 زندگي و رفتار ناندرتال‌ها يا انسان هاي نخستين تا چندي پيش ناشناخته به نظر مي رسيد. زندگي رمزآلود که حتي در وراي کشفيات چند 10ساله نيز گشوده نشد.اين سياهي همچنان ادامه داشت تا اينکه باستان شناسان موفق به کشف دندان هايي از اين گونه موجودات در غاري در فرانسه شدند.اگرچه همراه با آن يافته هاي نادر و کمياب ديگري همچون حلقه و گردن بندهايي از عاج فيل و ديگر حيوانات به دست آوردند.

کشف چنين آثار و نشانه هايي به وضوح حامل اين نتيجه مي شد که ناندرتال ها نيز همچون بشر پيشرفته بودند.اما اين نتيجه گيري پرسشي اساسي را نيز در پي داشت و آن علت انقراض ناندرتال ها در عين پيشرفتشان بود.

اما دانشمندان به تازگي دريافتند که دندان ها و زيور آلات به دست آمده در فرانسه متعلق به دوره هاي کاملا متفاوت هستند.زيرا قدمت استخوان هاي يافت شده در يک مکان نزديک به 28هزار سال تفاوت داشت.اين اکتشاف محققان را به اين باور رساند که ناندرتال ها آنطور که پيشتر فرض مي شد ،پيشرفته نبودند.

تمام اين نتايج حاصل سه سال و نيم بررسي و کند وکاو باستان شناسان روي مواد به دست آمده از غار گروت دو رن در شمال فرانسه بوده است.

تا به امروز آثار به دست آمده در غار آرکي سور کور فرانسه که زيور آلات و جواهر آلاتي سمبليک بوده اند،دانشمندان را متقاعد ساخته بودند که ناندرتال ها، رفتار و شيوه زندگي مشابهي با بشر خردمند يا مدرن داشته اند.اما برخي ديگر از محققان و باستان شناسان با به چالش کشاندن عمر اين آثار و حتي دندان هاي کشف شده ،بحث هاي تازه و جديدي را در مورد اين فرضيه آغاز کردند.

توماس هايام از دانشگاه آکسفورد و سرپرست تحقيقات صورت گرفته مي گويد، يافتن استخوان ها يا دندان هاي يک ناندرتال در همان مکاني که زيور آلات به دست آمده اند،امري بسيار نادر و ناشدني است.چيزي که شما را از ويژگي خود شگفت زده مي کند.

وي همچنين با نگاهي پرسشگرانه مي افزايد:آيا دليل اين عدم شباهت ها به خاطر آن است که ناندرتال ها در نخستين محل سکونتشان قادر به ساخت چنين زيور آلاتي نبودند؟ يا مشکل و مساله اي با اين مکان داشتند؟

به عقيده هايهام ،انسان ها در حدود 35 تا 40 هزار سال پيش به سمت غرب اروپا گسترش پيدا کردند در حالي که ناندرتال ها در حدود 250هزار سال در اين منطقه بودند.از اينرو معتقد است که نانورتال ها مي توانستند چنين زيور آلاتي را هم پيش از ورود انسان ها بسازند يا در زمان انسان ها از روي ساخته هاي آنها کپي برداري کرده باشند.

بنابر اين مي توان چنين نتيجه گيري کرد که ناندرتال ها زيور آلاتي مثل حلقه ها،گردن بند ها و ديگر اشيا تزييني ساخته اند ،پس قدرت و توانايي آنها در خلق اين آثار با توانايي هاي ما برابر بوده است.

تاريخ يا قدمت نگاري راديو کربني يکي از روش هاي موسوم براي تخمين عمر و قدمت اشيا باستاني است.روشي که در صورت کاربري درست به صورت دقيق قادر به تعيين سن آثار مکشوفه است.اما در دهه 50 و 60در زمان کشف اين آثار در غار گروت دو رن ،اين فناوري دقت کافي براي تاريخ نگاري حلقه ها ،گردن بند ها و دندان ها را نداشت.از اينرو تعيين عمر دقيق اين يافته ها تا امروز بي نتيجه ماند.

اما دانشمنداني که متشکل از باستان شناسان فرانسوي و بريتانيايي بودند دو روش را براي حل اين مشکل مورد استفاده قرار دادند.در ابتدا با استفاده از موادي شيميايي محتويات موجود در 60شي مورد بررسي را تخليه و آنها را پاکسازي کردند و سپس با استفاده از راديو کربن پيشرو آثار کاملا پاک شده را تاريخ نگاري کردند.

به گفته باستان شناسان ،آثار يافت شده در قسمت هاي عميق تر غار به مراتب قديمي تر از استخوان ها،شاخ ها و زيور آلاتي بودند که در لايه هاي فوقاني غار کشف شده بودند.از اينرو تاريخ و قدمت اجسام کشف شده به ترتيب هرچه از کف غار به سطح نزديکتر مي شد ،عمري کوتاه تر مي يافت.

اما محققان در ادامه مطالعات خود به يافته هاي جديد برخوردند.طبق آزمايشات صورت گرفته دانشمندان دريافتند ،آثاري که در لايه هاي عميق تر غار کشف شده و بنا بر پيش فرض بايد قدمتي 38هزار ساله مي داشتند،نه تنها به دست ناندرتال ها ساخته نشده بودند ،بلکه قدمت آنها تنها در حدود 22هزار سال بوده است.يافته اي که براي 30 درصد از مجموع به دست آمده صدق مي کرد.

اين حقيقت ،فرضيه جديدي را ميان دانشمندان به وجود آورد.بر مبناي اين فرضيه آثار متعلق به دوره ها و لايه هاي مختلف احتمالا توسط ساکناني که بعد ها در غارها سکونت گزيدند مخلوط يا جابه جا شده بود. حقيقيتي که در لايه‌هاي مختلف شکل گرفته در غار مشهود بوده و اين اکتشاف را باورپذير مي کرد.

هايهام معتقد است اگرچه ناندرتال‌ها از لحاظ فرهنگي و رفتاري همچون انسان‌هاي خردمند پيشرفته نبودند اما اين توانايي و قابليت را داشتند تا خود را با محيط اطراف خود آميخته کرده و به شکل ‌آن در آيند.

به اعتقاد وي: ناندرتال‌ها مغزهايي بزرگ داشتند. اگرچه مغز آنها همچون مغز انسان‌هاي امروزي بزرگ نبود اما مطمئنا جماعتي نادان هم نبوده و قابليت‌ها و توانايي‌هاي بالايي در انجام کارهاي نو داشته اند. اما در اين ميان تنها و اندک نکات و توانايي‌هايي که بشر پيشرفته را با آنها متمايز مي‌کند نو رفتار انسان هاي خردمند در به کار گرفتن ابزار آلات بود که فصل متمايزي را با ناندرتا‌ل‌ها به وجود مي‌آورد.

اما به باور همه دانشمندان و باستان‌شناسان، اين پايان ماجرا نيست. اين اعتقاد همچنان در بين باستان‌شناسان وجود دارد که براي پي بردن به توانايي‌ها و قابليت‌هاي مخفي مانده در راز و رمز زندگي ناندرتال‌ها بايد مناطق بسياري را مورد کند و کاو قرار داده و مدارک و شواهد نوين و جديدي را به دست آورد.
 
منبع : میراث آریا
 
نویسنده: سيد محمد برازنده

چه کسانی كلاه ‌گیس را اختراع کردند

 

كلاه‌گیس

 
كلاه گیس از دوران باستان مورد استفاده قرار می‌گرفت. در آن زمان اولین كسانی كه به كلاه گیس روی آوردند یا بهتر است بگوییم آن را ابداع كردند، مصریان بودند. مردم مصر بنا به دلایل مختلف از جمله شرایط نامساعد جوی و گرمای بیش از اندازه هوا و شیوع شپش مجبور بودند موهای سرشان را علیرغم میل باطنی‌شان بتراشند.
 
این مساله باعث شد دختران و پسران جوان كه در تمام طول تاریخ به زیبایی و پوشش خود بسیار اهمیت می‌دادند، به فكر جایگزین كردن چیزی باشند كه جای خالی موی سرشان را پركند بنابراین كلاه گیسی را طراحی كردند كه علاوه بر دارا بودن محاسنی برای زیبایی ظاهری‌شان، می‌توانست جلوی آفتاب سوختگی پوست سرشان را بگیرد و در ضمن از گرم شدن و گرگرفتگی پوست سرشان و بروز بیماری‌های قارچی جلوگیری ‌كند.
كلاه‌گیس ابتدا از الیاف گیاهی تولید می‌شد و مورد استفاده قرار می‌گرفت، زیرا الیاف گیاهی كمترین آسیب و حساسیت پوستی را به وجود می‌آورند. بتدریج كلاه گیس جزءلاینفك پوشش مصریان شد و تغییر و تحولات زیادی در نحوه تولید آن پدید آمد. تا جایی كه در برهه‌ای از تاریخ مصر باستان، نوع و مدل كلاه‌گیس‌ها نشان‌دهنده ‌شأن و جایگاه اجتماعی مردم محسوب می‌شد. به همین خاطر طبقه اشراف كلاه‌گیس‌هایی با موی طبیعی و استانداردهای بهداشتی آن زمان بر سر می‌گذاشتند و طبقه متوسط كلاه‌گیس‌هایی تهیه شده از پشم گوسفند و طبقه فقیر از الیاف گیاهی استفاده می‌كردند.
زنان مصری طبقه بالای جامعه همیشه كلاه‌گیس‌هایشان را كه با رشته تارهای طلا، قیطان و نیز مهره‌هایی كه از عاج فیل تهیه می‌شد، تزئین می‌كردند. نكته جالب این بود كه كم‌كم طرح و مدل كلاه‌گیس‌های زنانه رشد و تكامل پیدا كرد و پیشه‌ای پرطرفدار و تازه در آن زمان پا به عرصه گذاشت. زیبایی این كلاه‌گیس‌ها اندك‌اندك اقوام دیگر را نیز مجذوب خود كرد.
پس از مصریان باستان پوشش كلاه‌گیس در بین یونانی‌ها، رومیان، آشوریان و فینیقی‌ها نیز رواج پیدا كرد. رومیان باستان كلاه‌گیس‌های طبیعی خود را از موی بردگان تحت اختیار خود تولید می‌كردند. زنان یونانی نیز در بسط و گسترش مدل‌های مختلف كلاه گیس‌های زنانه آراسته به زیورآلات زمان خود از زنان مصر باستان عقب نماندند و بازار مدگرایی میان آنها نیز گرم و پر رونق شد. زنان طبقه مرفه در یونان باستان همیشه الگو و مدل زنان طبقه متوسط و پایین جامعه بودند به همین علت كلاه‌گیسی كه بر سر می‌گذاشتند الگویی برای دیگر اقشار جامعه بود. البته با توجه به این‌كه زنان طبقات دیگر جامعه قدرت مالی مناسب برای برخورداری از كلاه‌گیس با موی طبیعی نداشتند، به مدل‌هایی از پشم گوسفندان بسنده می‌كردند كه زیبایی و جذابیت نوع طبیعی را نداشت.
در قرون وسطی نیز كلاه‌گیس‌ها وجه تمایز بزرگان كشور از دیگر اقشار جامعه بود.
یكی از ملكه‌های انگلیسی كه به خاطر مدل‌های خاص كلاه گیسی كه بر سر می‌گذاشت شهره عام و خاص شده بود، الیزابت اول است. علاقه وافر او به كلاه‌گیس‌های آراسته به زیورآلات گرانبهای دورانش او را از سایر بزرگان زمان خود متفاوت كرده بود.
 
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
منبع: jamejamonline.ir/ صدیقه حاج نوروزی

ده حقیقت جالب در مورد مصر باستان

 

10 حقیقت جالب در مورد مصر باستان!!

 
حقایقی درباره مصر باستان
۱ -
فرعون هیچ گاه اجازه نمی‌داد تا موهایش دیده شود، فرعون اکثر اوقات تاج بر سر داشت و یا اینکه از نوعی پوشش برای موهای خود استفاده می‌کرد که ”نِمسِس” نام داشت.

۲ –
پپی دوم فرعون مصر، برای دور کردن حشرات موذی از خود همواره تعدادی برده عریان که بدنشان با عسل آغشته شده بود در اطراف خود داشت.

۳ -
مردان و زنان مصری همواره وسائل تزئینی به تن داشتند، وسائلی سبز رنگ که از مس ساخته می‌شد و یا به رنگ مشکی که از سرب ساخته شده بود، مصریان معتقد بودن این وسائل تزئینی به آن‌ها قدرت التیام بخشی می‌دهد آنها غالبا برای حفاظت از نور آفتاب از این وسائل بهره می‌برند و همچنین به عنوان تزئین و زیبای.

۴ -
تا قبل از رواج آنتی بیوتیک‌ها در قرن بیستم، پزشکان بومی ‌از مواد غذایی کپک زده و یا خاک برای درمان بیماران استفاده می‌کردند به عنوان مثال در مصر باستان از نان کپک زده استفاده می‌شد.

۵ -
کودکان در سنین کودکی هیچ گونه لباسی بر تن نداشتند، که البته درجه حرارت در مصر چنین چیزی را بی نیاز می‌کرد، مردان جوان تنها یک دامن به تن داشتن در حالی که زنان لباس‌های کامل‌تر می‌پوشیدند.
 
۶ – ثروتمندان مصری معمولآ کلاه گیس بر سر می‌گذاشتند در حالی که مردم عادی تنها می‌توانستند موهای خود را بلند کنند که غالبآ کثیف بود، البته پسران مصری در سن ۱۲ سالگی به بعد موهای خود را می‌تراشیدند و تنها یک رشته بافته شده را باقی می‌گذاشته که این کار خصوصا برای جلوگیری از شپش و کک بوده است.

۷ -
مصریان معتقد بودند که زمین تخت هست و رود نیل در وسط آن جریان دارد.
 
۸ – سربازان مصری به عنوان نیروی پلیس در داخل مورد استفاده قرار می‌گرفتند که غالبا برای فرعون مالیات جمع آوری می‌کردند.

۹ -
رامسس بزرگ هشت زن رسمی ‌داشت و نزدیک به ۱۰۰ زن متعه ای، او نزدیک به ۹۰ سال عمر کرد و در ۱۲۱۲ قبل از میلاد مسیح از دنیا رفت.
 
۱۰ - در هنگام مومیایی کردن، مغز را از طریق یکی از سوراخ‌های بینی خارج می‌کردند و همچنین روده و این اعضا را در کوزه‌های با نام کانوپیک قرار می‌دادند هر عضو درون کوزه مخصوص به خودش تنها عضوی را که خارج نمی‌کردند قلب بود. زیرا مصریان معتقد بودند که قلب خانه روح هست.
 
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
منبع: tarikhema.ir 

مقدمات مرمت اسکلت 4 هزار ساله موزه سمنان فراهم شد

 

مدير کل ميراث فرهنگي،صنايع دستي و گردشگري استان سمنان گفت:براي نخستين بار مقدمات مرمت اسکلت چهار هزار ساله واقع در موزه سمنان فراهم شد.

 



حميد يزداني با بيان اين مطلب به ميراث آريا(chtn)گفت:
 
با توجه به اينکه اين اسکلت از زمان انتقال به موزه سمنان تا کنون، مورد مرمت قرار نگرفته بود، کارشناسان ارشد مرمت اداره کل ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري اين استان، اقدام به مرمت اين اسکلت تاريخي کردند.

وي با اشاره به اينکه اين اسکلت از سال 1375 به موزه سمنان منتقل شده است، افزود: اسکلت مذکور يکي از شاخص ترين آثار به نمايش گذاشته شده در موزه سمنان است و متعلق به زني است که پيش از به دنيا آمدن کودکي در منطقه باستاني تپه حصار دامغان، از دنيا رفته است.

يزداني گفت:مقدمات کار مرمت اين اسکلت با انجام استحکام بخشي و وصالي(وصل کردن اجزاي گسسته شده) ، تثبيت و غبار زدايي از اسکلت بدون مخدوش شدن ساختار اسکلت انجام شد.

مدير کل ميراث فرهنگي استان سمنان تاکيد کرد:کار مرمت اين اسکلت چهار هزار ساله، به طور اصولي و با کنترل مداوم رطوبت نسبي محيط براي جلوگيري از آسيب ديدن اسکلت در حين انجام مرمت، صورت گرفت.

خاطرنشان مي‌شود؛موزه گرمابه پهنه سمنان ، در سال 856 هجري قمري به عنوان گرمابه ساخته شده است که به دليل استحکام بنا تا سال 1355 همچنان به عنوان گرمابه مورد استفاده مردم قرار مي‌گرفته و در سال 1356 در فهرست آثار ملي به ثبت مي رسد.اين گرمابه در سال 1377 به صورت يک موزه محلي گشايش مي‌يابد.
منبع: میراث آریا

کشف فسيل لک لکي منقرض شده در اندونزي

 

فسيل لک لکي شش فوتي با قدمت 20 تا 50 هزار سال در منطقه‌اي از اندونزي که محل کشف گونه‌اي از انسان‌هاي نخستين بوده، يافت شد.

 


به گزارش ميراث آريا(Chtn)
 
‌ فسيل اين پرنده، که در مقايسه با گونه‌هاي امروزي خود از جثه‌اي بزرگتر برخوردار بوده در جزيره فلورس اندونزي و در مکاني يافت شد که پيش از اين فسيل‌هايي از انسان‌هاي کوتاه قد نخستين که شباهت بسياري به بشر خردمند داشته اند کشف شده بود.

ديرينه‌شناسان اعلام کردند،‌اين فسيل در حدود شش فوت ارتفاع و 36 پوند وزن داشته که در مقايسه با لک لک‌هاي پنج فوتي و 20 پوندي امروز، از جثه‌اي بزرگتر و سنگين‌تر برخوردار بوده است.

علاوه بر آن دانشمندان احتمال مي‌دهند، علت انقراض اين گونه لک لک‌ها به دليل حضور انسان‌هايي بوده که در حدود 17 هزار سال پيش به اين منطقه وارد شده بودند.

فرضيه ديگر در خصوص انقراض اين گونه لک لک‌ها نيز به دليل خشکسالي به وجود آمده از تغييرات آب و هوايي جزيره فلورس در حدود 15 هزار سال پيش عنوان شده است.

تصاویر بازسازی شده از تخت جمشید

تصاویری از تخت جمشید به صورت بازسازی شده از گروه فرهنگی هنری سایت سیمرغ در قسمت ادامه مطلب قابل بازدید است

 

ادامه نوشته

موزه بريتانيا "کپي بودن" منشور کوروش را تکذيب کرد

 

موزه بريتانيا با انتشار بيانيه‌اي "قلابي و کپي بودن" منشور کوروش امانت داده شده به ايران را تکذيب و توضيحاتي در اين‌ خصوص ارائه کرده است.

به گزارش ميراث آريا (chtn) چندي پيش از سوي برخي رسانه‌ها، خبري مبني بر غير اصل بودن منشور کوروش که 19 شهريور از موزه بريتانيا به موزه ملي تهران منتقل شد انتشار يافت.

 



موزه بريتانيا طي روزهاي اخير در سايت رسمي خود به آدرس www.britishmuseum.or بيانيه‌اي را منتشر کرده است.

در اين بيانيه آمده است: "نمايشگاه منشور کوروش در تاريخ 12 سپتامبر 2010 در موزه ملي ايران افتتاح شد. اين نمايشگاه بسيار مورد استقبال مردم قرار گرفت به طوري که از تاريخ 12 سپتامبر تا 22 اکتبر 77 هزار و 366 نفر از اين نمايشگاه ديدن کردند. با توجه به موفقيت اين نمايشگاه بسيار باعث تأسف است که از خبرنگاران در اينترنت اين طور عنوان کرده‌اند که کپي منشور کوروش به تهران فرستاده شده است. "

موزه بريتانيا در ادامه اين بيانيه مي‌افزايد: " هيأت امناي موزه بريتانيا بسيار مايل است تا مسئله کپي‌بودن منشور را به بهترين وجه ممکن تکذيب کند. پيش از بازگشايي نمايشگاه از گروهي از متخصصان ايراني دعوت شد تا به بررسي شي‌ء بپردازند و اين گروه اصالت شي‌ء را تأييد کردند. "

طبق بيانيه موزه بريتانيا "بروز اين اشتباه به اين خاطر بود که منشور اخيراً مورد مرمت قرار گرفته است و به همين خاطر شکل منشور در عکس‌هاي مختلف متفاوت است. کار مرمت بر روي اين شي‌‌ء و اشياء ديگر يک کار مداوم در موزه بريتانيا است تا در حد امکان به اشياء استحکام ببخشند به طوري که براي ارسال مشکلي نداشته باشند. "

موزه بريتانيا 10 سپتامبر 2010 نيز در بيانيه‌اي ديگر مسئله انتقال منشور کوروش به ايران را "يک لحظه تاريخي و مهم در تاريخ خاورميانه " عنوان کرده است.

بر اساس اعلام موزه بريتانيا "اين اقدام موزه بريتانيا براي جبران نمايشگاه امپراطور فراموش شده و شاه عباس صفوي موزه ملي ايران در سال 2005 بود. "

طبق اطلاعات موزه بريتانيا که در اين بيانيه به آن‌ها اشاره‌ شده است: "در سال 1258 شمسي (1879 ميلادي) به هنگام کاوش‌هاي باستان‌شناسي هيئت بريتانيايي در محوطه باستاني بابل در بين‌النهرين هرمزد رسام باستان‌شناس بريتانيايي اين استوانه گلي را يافت و از آن تاريخ به بعد منشور در موزه بريتانيا نگهداري مي‌شود.

دو قطعه ديگر از منشور کوروش در قرن نوزدهم در هنگام کاوش‌هاي باستان‌شناسي در موزه بريتانيا در نزديکي بابل پيدا شد. طبق نظر کارشناسان اين قطعه‌ها داراي متن يکساني بوده است. قطعه‌ها نشان مي‌دهند که منشور کوروش قطعا اعلاميه بوده است که در سرتاسر امپراطوري‌ فارس توزيع شده بود.

همان‌گونه که نيل مک گريگور رئيس موزه بريتانيا گفت: شما مي‌توانيد قطعاً بگوييد که منشور کوروش تاريخ خاورميانه در يک شي‌‌ء است و اين منشور وسيله‌اي براي اتصال به گذشته‌اي مشترک بين همه ما و لحظه‌اي مهم در تاريخ به وجود آمدن دنياي کنوني ما.

اشياء قادرند که در طول زمان و مکان صحبت کرده و اين شي‌ء بايد تا آنجايي‌که امکان دارد با ديگران سهيم شود. بايد بپذيريم که اين شي‌ء قطعا بخشي از آثار باستاني جهان است. "

در بيانيه موزه بريتانيا آمده است: "امين اموالان موزه بريتانيا خواهان اين هستند که تعداد زيادي از مردم اين امکان را داشته باشند که اين اثر را ببينند، به ويژه در ايران جايي که کوروش در آرامگاه ابدي‌اش خفته است. اگر چه روابط سياسي بين ايران و موزه بريتانيا در حال حاضر داراي مشکلاتي شده است. به عقيده امين‌ اموالان موزه بريتانيا بايد فرهنگي که بين دو کشور در طول سالها به وجود آمده است را مورد اهميت قرار داده و روابط فرهنگي که منجر به رابطه بهتري بر مبناي گفت‌وگو، تفاهم و درک متقابل است را گسترش دهيم. "

موزه بريتانيا اضافه کرده است: "همکاران ما در موزه ملي ايران بخشي از جامعه جهاني پژوهشگران هستند که موزه بريتانيا در آن نقش مهمي بازي مي‌کند.
 
منبع: میراث آریا

اهورامزدا، نيرويي فراسوي همه نيروها در کتيبه‌هاي هخامنشي

 

"اشاره به نيروهاي فراسويي در لوح کوروش و سنگ نوشته‌هاي هخامنشي" در نهمين نشست تخصصي منشور کوروش با سخنراني ژاله آموزگار، استاد دانشگاه تهران مورد بحث و بررسي قرار گرفت.

 


به گزارش ميراث آريا(chtn) دکتراي فارغ‌التحصيل از دانشگاه سوربن ضمن ارائه شرح مفصلي درباره کوروش و نيز لوح منشور کوروش و اطلاعات پيرامون آن، به رفتار بزرگوارانه کوروش در کشورگشايي نسبت به ساکنان سرزمين مغلوب در مقايسه با سر بريدن صدها تن و سوزاندن اسيران حاکمان سرزمينهاي اطراف اشاره کرد.

پژوهشگر بنياد فرهنگ ايران با اشاره به اينکه ساختن و برگرداندن رانده شدگان و بشارت از روزگاران بهتر در منشور کوروش آمده است افزود: اين نحوه انديشه براي آن روزگار و طبعاً امروز جاي تعجب بسيار است.

استاديار دانشکده ادبيات دانشگاه تهران، نوشته‌هاي مکتوب تاريخي را به مراتب بالاتر از نوشته‌هاي تاريخي دانست و افزود: سنگ نوشته‌هاي مکتوب به همان دوران رخدادها تعلق دارند و اگر اغراق و تحريف آن دوران در آنها وجود داشته باشد به مراتب کمتر از اغراق‌ها و روايت‌هاي نادرست کتابهاي تاريخي است.

به گفته دانشيار دانشکده ادبيات دانشگاه تهران، در سرتاسر اين منشور کوروش، سايه باعظمت مردوک، مردوک قدرتمند و مافوق قدرتها در کسوت خداي خدايان ديده مي‌شود.

وي ادامه داد: البته اين مردوک با آن مردوک اسطوره‌هاي ميان رودان و کتيبه‌هاي کشف شده در بين‌ا‌لنهرين، نينوا و سلطان تپه تفاوتي بسيار دارد.

آموزگار با تاکيد بر تکرار نام سايه گستر مردوک در لوح منشور کوروش به سروده‌هاي انومائيش (به معناي زماني در بالا و زماني در آسمانها) به خط ميخي و زبان اکدي در هفت لوح گلي درباره اسطوره آفرينش و نيايش‌هاي مربوط به آيين‌هاي جشن سال نو و داستان خدايان سه گانه اشاره کرد.

وي با اشاره به ايشتر، محبوبترين خداي بين‌النهرين و ايزدبانويي که دامنه ستايش آن تا بين‌النهرين، فلسطين و مصر هم رفته بود بيان داشت: اين در حالي است که مردوک رقيب ايشتر در انديشه بزرگ بابل جايگاهي خاص داشته است.

دانشيار دانشکده ادبيات دانشگاه تهران به روايت اساطيري مربوط به مردوک برگرفته از کتاب‌هاي بين‌النهرين و سروده‌هاي اينومائيش اشاره و اهميت و عظمت مردوک را به دليل موقعيت سياسي بابل عنوان کرد.

وي به فرمانروايي و انتخاب سرزمين بابل توسط حمورابي در دو هزار سال پيش از ميلاد اشاره کرد و گفت: اين شهر در بين نواحي ميان‌رودان از عظمت ويژه‌اي برخوردار بود از سوي ديگر مردوک، خداي آن سرزمين، بزرگي و اقتدار خود را از اهميت بابل بدست آورده بود به طوري‌که خدايان شاهان ديگر را تحت‌الشعاع خود قرار داد.

آموزگار با بيان اينکه مردوک در اين زمان، کم کم صاحب صفاتي برجسته شد يادآور شد:مردک پس از کنار زدن ايشتر، آرام آرام جاي خود را در رأس همه خدايان و باورهاي مردم بابل حفظ کرد.

به گفته اين پژوهشگر، اگرچه در لوح منشور کوروش، به جز مردوک، نام دو خداي ديگر نيز به چشم مي‌خورد اما کم کم به خداي واحد يا قدرت مافوق قدرت‌ها تبديل شد به طوري که خدايي از او بالاتر نبود.تقريباً در بيشتر بندهاي منشور کوروش، به نوعي مردوک نه در چهره‌اي اساطيري بلکه به عنوان خدايي واحد حضور دارد.

وي با اشاره به گواهي موجود در منشور مبني بر مشروعيت فتح بابل توسط مردوک اظهار داشت: بنابر مفاهيم موجود در اين لوح، مردوک همه سرزمين‌ها را به اطاعت کوروش واداشت، کوروش را برانگيخت تا با کرداري دادگرانه راه بابل را پيشه گيرد و همه خدايان، کوروش را گرامي داشتند. حتي مردوک، کمبوجيه، فرزند کوروش را نيز مشمول الطاف خود قرار داد. کوروش در اين لوح، مشروعيت فرمانروايي و هر چه در بابل بدست آورده را تنها از الطاف خداوند بزرگ مي‌داند.

اين مدرس دانشگاه با اشاره به اهورامزدا، خداي بزرگ ياد شده در کتيبه‌هاي هخامنشي بيان داشت: حضور هم‌زمان اهورامزدا در مقام خداي برتر در ايران غربي از طريق کتيبه‌هاي هخامنشي و در ايران شرقي از طريق سروده‌هاي اوستا مي‌تواند اين مدعا را اثبات کند که همه ايران از غرب تا شرق، اهورامزدا رابه عنوان خداي بزرگ و برتر گرامي مي‌داشتند.

آموزگار با اشاره به اولين کتيبه‌ها تا آخرين کتيبه مربوط به اردشير سوم تاکيد کرد: هميشه نام اهورامزدا در اين الواح به گونه‌اي و با عبارت‌هاي مختلف به عنوان خداي برتر جلوه‌گر است براي نمونه مي‌توان به کتيبه داريوش اول اشاره کرد که اهورامزدا نقشي بسيار برجسته دارد.

وي به شرح داريوش در زمان به سلطنت رسيدن خود در اين کتيبه اشاره کرد و گفت: در اين اثر، که بارها نام اهورامزدا تکرار شده داريوش، مشروعيت حکومت خود را از اهورامزدا مي‌داند، پيروزي خود را از الطاف او مي‌داند، حتي بنا شدن و پايان ساخت کاخ‌ها را نيز بنا به خواست اهورامزدا مي‌داند پس مي‌بينيم که اهورامزدا در تمامي اين کتيبه‌ها حضوري فراگير دارد.

دانشيار دانشکده ادبيات دانشگاه تهران به نقش مهم اهورا مزدا در کتيبه‌هاي هخامنشي اشاره کرد و گفت: اگرچه در کتيبه اردشير سوم، نام ايزد مهر و آناهيتا اشاره شده اما اهورامزدا همچنان مقام نخستين را دارد.

وي از اهورامزدا به عنوان نيرويي نيروبخش، فراسوي همه نيروها و سايه خدايان بزرگ ياد کرد و افزود:بنابر مفاهيم موجود در اين کتيبه‌ها اهورامزدا راستي را در برابر دروغ قرار داده و سرزمين ايران را با مردمان خويش پاسداري کرده است.

نخستین قبرستان مسلمانان در ایران

 

سفید چاه

 
سفید چاه عنوان نخستین قبرستان مسلمانان در ایران اسلامی است که در شرقی‌ترین نقطه استان مازندران و در شهر گلوگاه واقع شده است.
 شرقی‌ترین نقطه استان مازندران و در شهر گلوگاه قبرستانی با سنگ‌های عمودی خاکستری و حکاکی های عجیب، عنوان اولین قبرستان مسلمانان ایران را با خود یدک می‌کشد.
 
این قبرستان با قدمتی بیش از هزار و 200 سال، با نقش‌های عجیب‌تر روی سنگ‌هایش در روستایی به نام‌ «سفیدچاه» در جاده ارتباطی شهر گلوگاه در شرقی‌ترین نقطه استان مازندران قرار دارد.
قبر «ملک بادله» که روزگاری حاکم شمال ایران بود در این گورستان قرار دارد؛ اما کمتر کسی به سنگ‌های فرو رفته این والی در خاک این قبرستان اعتنا می‌کند.
 
سفیدچاه که به روایت قبر حاج جرجیس سفیدجاهی، «سفیدجا» و در روایت‌های دیگر اسپ چاه، اسپ تن و روبار نامیده شده، در دره‌ای میان کوه‌های منطقه هزارجریب از رشته‌کوه البرز قرار دارد.
مردم این روستا معتقدند خاک این گورستان شباهت عجیبی با خاک قبرستان وادی‌السلام دارد و می‌تواند اجساد دفن شده را تا چندین سال سالم حفظ کند.
 
 
یکی از زیبایی‌های این قبرستان که شهرتی جهانی به آن بخشیده، نقوش به کار رفته در سنگ قبرها است؛ سنگ قبرها در هر منطقه و کشوری تحت تأثیر معماری و فرهنگ آن منطقه و کشور است مثلا سنگ قبرهای اسپانیا و افریقا دارای قوس‌های هلالی نعل اسبی است که خاص معماری این مناطق است و در جهان اسلام نیز سنگ قبرها دارای اشکال متنوعی است که نمایانگر معماری هر منطقه است.
نکته جالب توجه در طراحی این نقوش آن است که نقش‌های قبور ارتباط مستقیمی با شغل اموات داشت؛ اما پس از مرگ آخرین بازمانده‌ سنگ‌تراشان و حکاکان روستای «مصیب‌محله» که در نزدیکی روستای سفیدچاه واقع است، عمر حکاکی روی سنگ‌ها به ویژه سنگ‌های سیاه به پایان رسید.
 
از ویژگی‌های متفاوت این گورستان، قرار داشتن سنگ قبرها به حالت عمودی است و برای نشان دادن این‌که هر کدام از مردگان چه شغلی داشته‌اند، ابزار و ادوات شغلی افراد بر روی سنگ‌ها حک شده و حتی برای آن‌که مشخص شود در این قبور زن یا مرد به خاک سپرده شده است نمادهایی وجود دارد.
با توجه به قدمت سنگ مزارهای این گورستان به نظر می رسد اساس تأسیس این گورستان به زمان خاکسپاری سادات میرعمادی، سادات مرعشی و دیگر پادشاهان محلی باز می‌گردد.
 
سفد چاه
 
در گورستان سفید چاه، سنگ مزارها محرابی و صندوقی هستند که هر دو شکل در ایران دارای پیشینه معماری است؛ طرح محراب که اصلاً طرحی متعلق به دوران «میترایسم» است پس از اسلام، از سده چهارم هجری به بعد بر سنگ مزارها حکاکی شد.
محراب مکانی است که چه پیش از اسلام و چه پس از آن، دریچه ای رو به سوی خدا و حقیقت هستی تلقی می‌شده و کندن تصویر آن بر سنگ قبرها بی‌ربط نیست.
 
در سنگ قبرهای محرابی گورستان تاریخی سفید چاه، از نقوش تزیینی به ویژه اسلیمی و هندسی به صورت متقارن، در همه سطوح استفاده شده است و از نظر تنوع به سه دسته تقسیم می‌شود؛ نقوش اسلیمی، نقش هندسی و نقوش نمادین یا سمبولیک.
سنگ مزارهای سده دهم و یازدهم افزون بر تزیینات اسلیمی که به طور کامل به صورت متقارن انجام شده از نقوش هندسی نیز برخوردار است و با ظرافت و زیبایی دایره‌های تزیینی و گل‌های چند پر که نماد گردونه خورشید است بر آنها حجاری شده‌اند.
 
قاب بندی حاشیه، پیشانی، طرح طاق نمای سنگ مزارها و نیز شیوه کتیبه نگارهای سده نهم با سده دهم و یازدهم کاملاً متفاوت است و سنگ مزارهای سده سیزدهم و چهاردهم نیز از نظر تزیینات سمبولیک ابزار کار که نشانگر پیشینه متوفی است، از سنگ قبرهای سده‌های پیشین متمایز است.
 
 
در برخی سنگ قبرها افزون بر نقوش هندسی از عناصر نمادین دیگری مانند آینه، سرو، دو کبوتر، انار و گل انار، خوشید و چلیپا استفاده شده که در ادبیات، عرفان و فلسفه شرق، مفاهیم معنوی پیچیده‌ای دارند.
آینه نماد خود بازبینی و ابزار معرفت حق، سرو نماد جاودانگی و فناناپذیری روح، خورشید نماد خود آگاهی و نور حق، دو کبوتر نمایانگر پیک و قاصد است.
 
ملک حسن بن خوان زاده، عزالدین بن انزالی، ملک شمس ابن ملک حسن میرشاه، محمد بن حسن میرشاه، قربان بن حسین بن میرشاه، شمس الدین بن خواج میرشاه از سادات مرعشی که حاکمان سده هشتم تا یازدهم بخشی از مازندران بودند و فرزندان و نوادگان میرشاه بن میرعبدالکریم، از شخصیت های سیاسی و اجتماعی مهم محلی بودند که در این گورستان به خاک سپرده شده اند.
یکی از موارد مهمی که در طول سالیان اخیر مورد توجه و پرسش محققات قرار داشت اساس شکل‌گیری این گورستان عظیم بود.
 
یک کارشناس باستان‌شناسی گفت: بخش یانه‌سر جزیی از منطقه کوهستانی هزارجریب بهشهر است که خسرو انوشیروان پادشاه ساسانی پس از پیروزی در جنگ «هیاطله» با کمک اولاد سوخرا ولایات متعددی از جمله هزارجریب را به «قارن»‌ پسر «سوخرا» داد و برای نظم طبرستان نواحی یارکوه (هزارجریب) را به باوندیان سپرد.
شهربانو وفایی، کارشناس باستان شناسی، در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری رسا، افزود: به جهت مجاورت پایتخت اشکانیان، شهر صددروازه (دامغان) با منطقه کوهستانی هزارجریب این منطقه مورد توجه شاهان اشکانی بوده است.
 
وی اظهار داشت: اسپهبد شهریار یکم از دودمان باوندیان با حکومت مازیار بن ‌قارن در هزارجریب مخالفت کرد و قسمت‌هایی از قلمرو پدر مازیار را به تصرف درآورد و بعد از مرگ اسپهبد مازیار از سوی مأمون به حکومت نواحی کوهستانی به عنوان نایب‌الخلیفه منصوب شد.
این کارشناس باستان شناسی خاطرنشان کرد: از حوادث مهم هزارجریب بعد از مازیار، حمله حسن‌بن‌زید به کوهستان هزارجریب و جنگ با اسپهبد قارن ‌شهریار باوندی بود چرا که مهم‌ترین سلسله حکومتی هزارجریب خاندان باوندیان یا آل‌باوند بودند که به مدت 844 سال در طبرستان حکومت کردند.
 
وی یادآور شد: در مرکز روستای سفیدچاه مرقد مطهر امام‌زادگان منصور، ابراهیم و رحمان از اولاد امام‌ موسی کاظم(ع) قرار دارد که اساس سابقه شکل‌گیری گورستان است و با توجه به سنگ‌مزارهای قرن هشتم و نهم مربوط به حضور سادات میرعمادی و مرعشی، قدیمی‌ترین سنگ‌مزار به دست آمده در گورستان سفیدچاه مربوط به سال 830 هجری است که در واقع 55 سال از صندوق مزار امام‌زادگان سفیدچاه قدیمی‌تر است.
گفتنی است، این آثار تاریخی ماندگار تنها گوشه‌ای از تمدن کهن سرزمین علویان است که می‌تواند زمینه ای برای توسعه و تقویت توریسم مذهبی در استان را فراهم کند.
 
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
منبع: mashreghnews.ir

جاذبه‌هاي گردشگري تحت خطر جهان

 

 شايد معمولي‌ترين آثار و اشيا شهر ما، براي کساني که براي اولين‌بار شاهد آن‌ها هستند، جذاب و ديدني باشد. اين اشيا يا جاذبه‌‌ها تا اندازه‌اي در نظر مردمان شهر خود عادي و تکراري شده‌اند که حتي ناپديد شدن هميشگي آن‌ها هيچگونه خلل يا تغييري را در رفتار اهالي شهر ايجاد نکند. اما در همان حال، مي‌تواند قسمت اعظمي از علاقه و اشتياق گردشگراني را که براي ديدن آن‌ها به اين شهرها مسافرت مي‌کنند از بين ببرد.

اين جاذبه‌ها، ميراث‌هاي تاريخي و فرهنگي بر جاي مانده از سابقه چند هزار ساله يا چند صدساله کشورها يا شهرهاي جهان نيستند، عمري به نسبت کوتاه دارند، اما به رغم همين عمر کوتاه، هويت بسياري از مناطق را به خود اختصاص داده‌اند.

جاذبه‌هايي همچون تاکسي‌ها و حتي آسمان‌خراش‌ها. از اينرو مسافران و گردشگراني که علاقه‌مند به ديدن مشهورترين و ديدني‌ترين جاذبه‌هاي گردشگري جهان هستند بايد شتاب کنند، زيرا بسياري از مقصدها و جاذبه‌هاي ذلخواه اينروزهاي جهان را در آينده نخواهند ديد.

آنچه در ادامه خواهيم خواند، نگاهي گذرا به پنج جاذبه گردشگري در خطري است که از کشور تا تاکسي‌ها را در بر گرفته است.

تاکسي زرد، نيويورک:

تاکسي‌هاي زرد يا کرون ويک‌ها(crown vic) نمادي از شهر بزرگ نيويورک در سراسر جهان محسوب مي‌شوند. سمبل‌هايي که از دو دهه پيش تاکنون، الهام بخش خلق آثار هنري و سينمايي مشهور شده‌اند. اما به تازگي شرکت اتومبيل‌سازي فورد که سازنده اين تاکسي‌ها به شمار مي‌رود، تصميم به قطع ساخت آن‌ها و جايگزين کردن مدل جديدي از تاکسي‌ها کرده است. تاکسي‌هايي با سقف‌هاي شيشه‌اي که فرصت مناسبي را براي مسافران جهت ديدن آسمان‌خراش‌هاي شهر از داخل اتومبيل‌ها به وجود مي‌آورد.

 

                  



کافه فرهنگ، آمستردام:

خبرهاي بسياري از اين نوع کافه‌ها در جرايد و سايت‌هاي خبري جهان منتشر شده است.

کافه‌هايي که به دليل ارائه و پخش مواد مخدر، بدون اغراق، سالانه ميليون‌ها گردشگر را به شهر آمستردام، پايتخت قديمي هلند مي‌کشاند. اما بدون شک، آن‌هايي که خواهان گذراندن تعطيلاتي خوش و خرم در اين شهر هستند، چندان دلخوشي از بودن يا ديدن اين رستوران‌ها يا کافه‌هاي به ظاهر مجلل ندارند. از اينرو وزارت دادگستري هلند طي قانوني جديد و به منظور ترويج و توسعه ساير مناطق گردشگري شهر و زدودن انگ اعتياد از آن، در صدد ممنوع کردن فعاليت اين کافه‌ها و منع استعمال مواد مخدر در آن‌ها کرده است. امري که شايد از ميزان گردشگران اين شهر بکاهد.

ونيز:

اگر چه خبرها و مشاهدات عيني حاکي از بالا آمدن سطح آب در شهر ونيز بوده و دولت ايتاليا نيز در حال بررسي طرح‌هايي براي ايجاد موانع و سدهاي گوناگون جهت کاهش شدت سيلاب‌ها است اما به رغم تمام اين واقعيت‌ها، سطح خيابان‌ها و خطوط اطراف آب راه‌ها طي يک قرن گذشته 24 سانتي‌متر پايين رفته است.

اين واقعه که بر خلاف تمام فعاليت‌ها، نشان از فرو رفتن اين شهر تاريخي در اعماق آب مي‌دهد ميليون‌ها گردشگر را بر آن داشته تا پيش از به واقعيت پيوستن اين فاجعه از آن ديدن کنند. شهري که شايد در آينده، چيزي جز يک داستان شيرين از آن باقي نماند.

دوازده حواري، استراليا:

مجموعه‌اي از صخره‌هاي آهکي برافراشته در سواحل ويکتورياي استراليا که به شکل مغروري تماماي منطقه را تحت سيزره خود قرار داده اند، اگرچه در واقعيت بيش از 9 عدد نيستند اما به دليل جذب گردشگر به دوازده حواري معروف شده اند.

با اين وجود و با توجه کم کاري‌هاي هميشگي يکي از اين صخره‌هاي فرسايش يافته و ديگر مجموعه‌هاي باقي مانده نيز سرنوشتي اينچنين را در انتظار نشسته اند. از اين رو گردشگران علاقمند بايد تا پيش از ناپديد شدن اين حواريون سنگي به ديدن آنها بشتابند.

کوبا:

کوبا نيز از جمله جاذبه‌هايي است که اين روزها با تحريم ورود گردشگر از سوي نزديک‌ترين همسايه خود روبرو است. کشوري که از دهه 50 تاکنون دست نخورده باقي مانده است. کشوري که کارشناسان معتقدند درصورت از دست دادن رهبر مسن خود، فيدل کاسترو دچار دگرگوني و تحول بسيار خواهد شد. پيش بيني که هنوز اتفاق نيافتاده است.

در اين ميان، کشور امريکا که يکي از بزرگترين بازارهاي گردشگري اين کشور محسوب مي‌شود، سعي دارد با لغو تحريم گردشگري خود، باز هم شهروندان امريکايي را به ديدن جاذبه‌هاي ديدني کوبا تشويق کند. جاذبه‌هايي همچون معماري و اتومبيل‌هاي منحصر به فرد آن.

با اين وجود، شرايط کوبا نسبت به ديگر جاذبه‌ها به مراتب بهتر است.‌ چون کوبا يک کشور پهناور است
 
منبع: میراث آریا -سيد محمد برازنده

بيش از نيم قرن خاطره در موزه ملي ورق مي خورد

 
                               

از شنبه سيزدهم آذرماه، نمايشگاه عکسي به مناسبت هفتاد و سومين سالگرد تاسيس موزه ملي ايران در اين مجموعه برپا مي شود.

رييس کل موزه ملي ايران در گفتگو با ميراث آريا(chtn)افزود: در راستاي فرارسيدن هفتاد و سومين سالگرد تولد و تاسيس موزه ملي ايران، نمايشگاهي دربرگيرنده بيش از 80 قطعه برگزيده از آرشيو عکس هاي قديمي موزه ملي ايران برگزار مي شود.


آزاده اردکاني در توضيح اين مطلب، اين نمايشگاه را شامل تصاويري از بناها، کارکنان و بازيدهاي صورت گرفته از موزه ملي ايران دانست.


به گفته اين مقام مسئول در موزه ملي ايران؛ اين نمايشگاه با حضور شماري از کارکنان قديمي، مديران سازمان ميراث فرهنگي و دوستداران موزه ملي ايران گشايش مي يابد.


ايجاد موزه اي براي نگهداري و نمايش آثار به دست آمده از کاوش هاي باستان شناسي با آغاز حفاريهاي باستان شناسان اروپايي به ويژه هيأت فرانسوي به رياست ژاک دمورگان در شوش امري ضروري به نظر مي رسيد.


از همين رو، دولت وقت به آندره گدار (A.Godard) مهندس معمار فرانسوي که از سال 1308 هجري شمسي در استخدام دولت وقت ايران بود ماموريت داد تا نقشه نخستين موزه علمي ايران را طراحي کند.


سرانجام ساختمان موزه ايران باستان به سبک معمـاري ايراني با سردر ورودي مشابه ايوان بلند طاق کسري؛ نام کاخ مشهور شهر تيسفون پايتخت دوره ساساني بنا شد که بلندي ايوان آن ۳۵ متر با ۵۰ متر پهنا و ۲۵ متر عمق و داراي آجرهاي قرمز رنگ ( نمايانگر معماري عصر ساساني ) بر اساس طرح مهندس معمار فرانسوي و با معماري حاج عباس قلي معمار باشي و استاد مراد تبريزي در سـال 1314 هجـري شمسي آغاز شـد و پس از 2 سال مورد بهره برداري قرار گرفت

رازهای ناگفته تپه باستانی اصفهان

 

تپه اشرف

 
سال‌هاست كه در یكی از خیابان‌های معروف نصف جهان، آنجا كه برج‌های مرفه‌نشین سر به آسمان می‌سایند و به سبب نزدیكی به زاینده‌رود زمین‌هایش سانتیمتری خرید و فروش می‌شود، تپه‌ای محقر با ارتفاع چند متر اما وسعت 12 هكتار رخ می‌نماید كه زباله‌دانی شده است، سگ‌های ولگرد و معتادان شبگرد در آن خانه كرده‌اند و روزها صدای وزوز مگس‌ها با بوی تعفن زباله‌ها و نخاله‌های شبانه تخلیه شده، در هم می‌پیچد.
 
اسم این تپه متعفن تپه اشرف است. اگرچه مردم عامی و برخی ساكنین محل آن را وصله ناجور آن منطقه می‌دانند اما آگاهان تاریخ این مرز و بوم نیك می‌دانند كه این تپه بخشی از پیشانی تاریخ گمشده اصفهان است كه اگرچه داغ بسیار خورده اما هنوز هم داستان‌های بسیار بر خود دارد. برخی از تاریخدانان این تپه را به دلیل اهمیت فوق‌العاده‌اش پیشانی اصفهان می‌دانند.
اكنون مدتی است كه عملیات كاوش روی این تپه تاریخی شروع شده و عنقریب است كه ایرانیان از خبرهای جدیدی كه از تاریخ گمشده ایران‌زمین به گوششان می‌رسد شوكه شوند!

چرا تپه اشرف؟!

اگرچه تپه اشرف مانند كتابی است كه تاریخ اصفهان و ایران در آن نهفته است و از دوران مختلف تاریخی آثاری در آن وجود دارد، اما معروف شدنش به تپه اشرف دلیلی دردناك دارد. این تپه نام اشرف را از زمان آخرین پادشاهان صفوی بر خود می‌بیند و اشرف نام كسی نیست جز نام پسرعموی محمود افغان، كه پس از محاصره شهر اصفهان توسط او و پیش از فتح پایتخت صفویان و كشتار وسیع اصفهانی‌ها، بر روی خرابه‌های برجای مانده از بناهای موجود در این مكان كاخی برپا كرد. از آنجایی كه آنان می‌خواستند سریع كاخی برپا كنند، برای بنای این كاخ از مصالح سایر كاخ‌های موجود در حومه شهر اصفهان استفاده كردند كه البته باد آورده را پس از 3 یا 4 سال باد برد و با حمله نادرشاه این كاخ ویران شد. اشرف فرار را بر قرار ترجیح داد و در چند جنگ پی‌درپی و در خلال عقب‌نشینی از نادر شكست خورد و لشكریانش كمتر و كمتر شدند تا آنكه سرانجام قوم بلوچ او را به قتل رساند و برای همیشه طومار لشكریان متجاوز افغان را در هم پیچید. مردم درددیده اصفهان كه سخت خشمگین بودند به كاخ اشرف یورش بردند و حتی پی این كاخ را هم ویران كردند. اینك در جریان كاوش این تپه ویرانه‌های این كاخ هم رخ می‌نماید.

این تپه اسرارآمیز

اكنون نشانه‌هایی به دست آمده است كه این تپه را اسرارآمیز می‌كند. آنقدر اسرارآمیز كه حتی سایت موزه بریتانیا اخبار مفصلی از این تپه را ترجمه كرده است و شرق‌شناسان سراسر دنیا علاقه وافری به رمزگشایی آن دارند. اولین دلیل اسرارآمیز بودن آن به اختلاف نظر مورخان و باستان‌شناسان درباره گذشته این مكان بازمی‌گردد. عده‌ای آن را همان سارویه معروف می‌دانند كه به گفته سیاحان قدیمی سارویه همانند اهرام مصر است! این را به خاطر عظمت این مجموعه بنا گفته‌اند. البته دكتر جعفری زند سرپرست هیات كاوش نظر دیگری دارد كه آن نیز در جای خود شنیدنی است.
دلیل دوم اسرارآمیز بودنش این است كه حدود 700 سال یعنی تا زمانی كه این تپه برای ساختن كاخ انتخاب شد این كاخ‌های مخروبه، متروك بوده است. آیا آنچه اینك از تپه اشرف باقی مانده همان بقایایی است كه سیاحان و مورخان قدیمی از آن به عنوان كاخ‌های عظیم پیش از اسلام نام برده‌اند؟! آیا جی و اصفهان قدیم اینجا بوده؟! چرا از آثار پیش از اسلام در اصفهان خبری نیست؟! آیا كاوش این تپه جادویی معمای صدها ساله ایرانیان را حل می‌كند؟!
و دلیل سوم اسرارآمیز بودنش این است كه در این تپه اسراری درباره تغییر سبك معماری ایرانیان نهفته است. دكتر جعفری زند لایه‌هایی از دوران ساسانی را كه به گفته او احتمالا دیوارهای دژی عظیم متعلق به ساسانیان است در این خصوص مثال می‌زند. این دیوارها كه برخی از سنگ‌های تراشیده شده حتی با طولی حدود 75 سانتیمتر تشكیل شده است را نوع مصالح سنگ و گچ در حالی تشكیل داده است كه بر روی آنها در قرون اولیه اسلامی بناهایی با خشت و گل ساخته شده است. چرا نوع مصالح تا این اندازه تغییر كرد؟! شاید جواب این سوال‌ها تا چندی دیگر و پس از فصل‌های مختلف كاوش داده شود.

سارویه اسرارآمیز كجاست؟!

ابن رسته در قرن سوم هجری سارویه را چنین وصف می‌كند: در شهر جی بنای كهنه‌ای به شكل قلعه وجود داشته‌است موسوم به ساروق یا سارویه. چون این بنا بسیار كهنه ‌است نمی‌توان بانی آن را معلوم كرد و گویند قبل از توفان نوح ساخته شده ‌است.
اما برخی بنای آن را به تهمورث، سومین شاه از سلسله پیشدادیان نسبت داده‌اند. نویسنده كتاب نسب‌‌نامه كه در آغاز حكومت سلجوقیان می‌زیسته در رساله‌ای به نام انساب ملوك پارس نوشته‌ است: تهمورث نخست 2 بنا و آبادی در این محل نزدیك به یكدیگر طرح كرده و بساخت و نام یكی را سارویه و دیگری را مهرین نهاد و به بازبینی زمان، جمعیت و آبادی آنجا بسیار شده، به یكدیگر پیوست و شهری معتبر گردید.
برخی دیگر از تاریخ‌نگاران نیز ساخت آن را به گشتاسپ یكی از شاهان پارس نسبت می‌دهند. ابن ندیم كه نوشته‌های مبسوطی درباره اصفهان دارد می‌گوید: یكی از اشخاص ثقه به من خبر داد كه در سال ??? هجری سارویه جی دالانی خراب گردید كه جایش معلوم نشد زیرا از بلند بودن سطح آن گمان می‌كردند كه درون آن خالی نبوده و پر است تا زمانی كه آن خودبه خود فروریخت و در آن كتاب‌های زیادی به دست آمد كه هیچ كس نمی‌توانست آنها را بخواند و آنچه من با چشم خود دیدم و ابوالفضل عمید آنها را در سال سیصد و چهل و اندی فرستاده بود كتاب‌هایی بودند پاره پاره كه از باروی اصفهان میان صندوق‌هایی به دست آمده و به زبان یونانی بود.

پایان فصل اول كاوش‌ها

فصل اول كاوش 40 روز به طول انجامید كه هفته گذشته پایان یافت و اینك فصل دوم كاوش را شاهد هستیم. اگرچه به دلیل حجم زیاد نخاله‌ها كه در سال‌های اخیر در این مكان تخلیه شده‌اند، پیشرفت كمی كند شد و در نتیجه هنوز اشیای موزه‌ای قابل توجهی یافت نشده است اما انتظار می‌رود با نزدیك شدن به كف اشیای بیشتری یافت شود. دكتر جعفری زند از برخی سازمان‌ها و نهادهای دولتی بخصوص شهرداری اصفهان می‌خواهد كه به كمك میراث فرهنگی اصفهان بشتابند.
به گفته دكتر جعفری زند سرپرست هیات حفاری این تپه تاریخی تاریخ گمشده اصفهان را با خود دارد كه اكنون تنها30 درصد آن باقی مانده است.
جعفری زند از این تپه به عنوان تاریخ گمشده اصفهان نام می‌برد، زیرا در این تپه از بناهای بسیار بااهمیتی از تاریخ پیش از اسلام و بخصوص ساسانی گرفته تا بناهایی از دوره‌های اسلامی موجود است و با توجه به عدم تعریف بودجه برای اكتشافات باستانی اصفهان چنین كاوش پرهزینه‌ای به معجزه می‌ماند! تعبیری كه جعفری زند به كار برد. به هر روی تپه‌ای كه تا دیروز متعفن و زباله‌دانی بود، ممكن است تا چندی دیگر خبرسازترین سوژه میراث فرهنگی كشور شود.
 
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
منبع: jamejamonline.ir

کلئوپاترا ملکه مصر

 
کلئوپاترای هفتم
Cleopatra-VII-Antikensammlung-Berlin.jpg
شناسنامه
نام کامل کلئوپاترا هفتم
معروف به کلئوپاترا
زادروز ۱ ژانویه ۶۹ قبل از میلاد
زادگاه اسکندریه، مصر
تاریخ مرگ ۱۲ اوت ۳۰ قبل از میلاد
محل مرگ اسکندریه، مصر
همسر ژولیوس سزار
مارکوس آنتونیوس
فرزندان سزاریون، سلن، هلیوس و فیلادلفوس
اطلاعات سیاسی
سمت ملکه مصر ۵۱ ق. م تا ۳۰ ق. م
قبل از مصر ضمیمه روم شد
بعد از بطلیموس دوازدهم
 


کلئوپاترا هفتم در ۱ ژانویه سال ۶۹ قبل از میلاد در اسکندریه، یکی از شهرهای مهم مصر به دنیا آمد، او در هجده سالگی (۵۱ ق. م) پس از مرگ پدرش بطلیمیوس دوازدهم به سلطنت رسید. از همان ابتدای سلطنت و در مراسم تاج‌گذاری، رئیس شورای سلطنتی «پوتینوس»، که قیم قانونی برادر کلئوپاترا، بطلیمیوس سیزدهم بود قصد داشت مانع سلطنت کلئوپاترا به تنهایی شود، از آنجا که او مرد شیاد و متقلبی بود و فکر می‌کرد بطلیمیوس فرد نادان و کوته‌بینی است، سعی در به‌سلطنت‌رساندن او را داشت تا خاندان سلطنتی را زیر نفوذ خود قرار دهد

                            

طبق سنت پادشاهان مصر خواهر می‌بایست با برادر ازدواج می‌کرد تا در زیر سایه برادر حکومت کند. پوتینوس قصد سوءاستفاده از این سنت را داشت و اصرار می‌کرد که خواست بطلیمیوس دوازدهم نیز سلطنت کلئوپاترا و برادرش به طور مشترک بوده‌است، اما کلئوپاترا اظهار بی‌اطلاعی می‌کرد و تأکید داشت که پدرش او را قبل از مرگ به سلطنت مصر منصوب کرده‌است. پوتینوس که در مراسم تاج‌گذاری به هدف خود نرسید، سکوت کرد تا نقشه جدیدی برای خلع کلئوپاترا از سلطنت بریزد.

در زمان به سلطنت رسیدن کلئوپاترا، روم در آستانهٔ جنگ داخلی دیگری بود و ژولیوس سزار بر سر قدرت با «ماگنوس پمپئوس» دست و پنجه نرم می‌کرد، پمپئوس که برای مبارزه با سزار به نیرو نیاز داشت، از کلئوپاترا تقاضای شصت کشتی و سی‌صد سرباز کرد. از آن‌جا که پمپئوس در زمان پدر کلئوپاترا نقش مهمی در بازپس‌گیری سلطنت مصر ایفا کرده بود، کلئوپاترا به تقاضای او پاسخ مثبت داد. شورای سلطنتی که منتظر هر بهانه‌ای برای زیر سؤال بردن و خلع سلطنت کلئوپاترا بودند، با کمک کلئوپاترا به پمپئوس مخالفت کردند و اظهار داشتند که سزار مرد نیرومردی است و کمک به دشمن‌اش، او را تحریک می‌کند و کینه‌اش را برمی‌انگیزد. کلئوپاترا به خاطر بدهکاری نُه تالان طلای پدرش به سزار و از آن‌جا که در صورت شکست پمپئوس، سزار به مصر می‌آمد تا طلبش را مطالبه کند و از آن‌جا که از مخالفت با رومی‌ها در هراس بود، مخالفت شورای سلطنتی با این مسأله را رد کرد.

                                

چند ماه بعد از به سلطنت رسیدن کلئوپاترا، «گاو آپیس» (تجسم مملوس پتح، خدای معبد ممفیس، یکی از خدایان مصر باستان) مرد ؛ مردم مصر که گاو آپیس را به عنوان خدا پرستش می‌کردند، مرگ آن را پس از زمان کوتاهی از مرگ بطلیمیوس دوازدهم نشانه نحس و شوم به شمار آوردند. پوتینوس در بازارهای شهر اسکندریه شایعه‌ای بر سر زبان‌ها انداخت که مرگ گاو آپیس نشانه نارضیاتی خدایان است که از حکومت یک ملکه تنها به خشم آمدند. پوتینوس این شایعه را برای این درست کرد تا کلئوپاترا محبوبیت خود را در میان مردم از دست دهد. کلئوپاترا با سیاست و عقل سلیم خود برای آنکه جلب رضایت و علاقه‌مندی مردم به سلطنتش را به دست بیاورد، به معبد ممفیس رفت و در مراسم تدفین گاو شرکت کرد و همین امر سبب خشنودی کاهنان معبد و مردم از شرکت کلئوپاترا در این مراسم شد مردم پس از آن، کلئوپاترا را «ایزس مقدس» (یکی از خدایان مصر که حافظ زنان و مادر مهربان طبیعت بود) نامیدند.

در یکی از جلسات شورای سلطنتی به کلئوپاترا اطلاع رسید که دو فرستاده رومی که پسران مارکوس بیبیلوس استاندار سوریه متعلق به امپراتوری روم بودند به دست لژیون‌های رومی کشته شدند، این لژیون‌ها را «پمپئوس» هشت سال پیش در اختیار پدر کلئوپاترا قرار داده بود تا در صورت بروز شورش از تاج و تخت او حراست کنند، استاندار سوریه که برای جنگ علیه اشکانیان در ایران به وجود این لژیون‌ها نیاز داشت، پسران خود را به اسکندریه فرستاد تا لژیون‌ها به سوریه اعزام شوند اما لژیون‌ها پسران او را به قتل رساندند. کلئوپاترا و وزیر اعظم بر این عقیده بودند که باید قاتلین فرستادگان استاندار سوریه را در غل و زنجیر به سوریه فرستاد تا در دادگاه سوریه و بر طبق قوانین رومی محاکمه شوند. پوتینوس و رئیس گارد سلطنتی، «آشیل» با کلئوپاترا و وزیر اعظم مخالفت کردند که نباید در برابر رومیان خوار و ذلیل شوند اما کلئوپاترا به مخالفت آن‌ها توجهی نکرد زیرا قصد آن‌ها فقط شیادی بود.

سه سال بعد مصر دچار خشکسالی و قحطی شد و مردم به خاطر آن سر به شورش زدند، یک شب که کلئوپاترا در حال مطالعه لوحه‌های آغشته به موم و جمع و کسر میزان تولید گندم و جو بود، مشاور و مربی اش، مردیان» هراسان به او خبر داد که پوتینوس و آشیل علیه او شوریده‌اند و قصد جان وی را دارند؛ کلئوپاترا به همراه ندیمه‌ها، صندوق‌های پر از لباس و زینت آلات سوار بر قایق به بیابانی در نزدیکی کوه کاسیوس و در شرق پلوزیوم گریخت. با فرار کلئوپاترا، پوتینوس بطلیموس را با نام بطلیموس سیزدهم به سلطنت رساند و مصر به تمام بلاهایی که کلئوپاترا از آن هراس داشت و به درگاه خدایان دعا کرده بود تا مصر از آن بلاها در امان باشد گرفتار شد.

ژولیوس سزار به رغم مشکلات فراوان، مانگوس پمپئوس را در دشت فارسالوس یونان شکست داد و او را تا مصر تعقیب کرد. آشیل، پمپئوس را به قتل رساند و سر او را برید، شورای سلطنتی به این گمان که با کشتن پمپئوس نظر مسائد سزار را جلب خواهند کرد، تصمیم گرفتند دوستی خود را با تقدیم سر بریده پمپئوس به سزار ثابت کنند اما این کار خشم سزار را بر انگیخت.

سزار که از قتل ناجوانمردانه پمپئوس خشمگین شده بود، پوتینوس و بطلیمیوس را گروگان گرفت و خود در کاخ سلطنتی سکونت گزید. مردم اسکندریه دست به تظاهرات زدند و سزار را محاصره کردند و از سوی دیگر آشیل و سربازانش به او چنگ و دندان نشان دادند. کلئوپاترا برای آنکه بتواند سلطنت را بازپس گیرد، جمعی از فلاحین پر انگیزه و دلاور مصری و مزدوران عرب را در بیابان جمع کرد و با وعده‌ای که اگر آن‌ها راه رسیدن او به تخت و تاج مصر را هموار سازند حق الحزمه هنگفتی نصیبشان خواهد شد آن‌ها را در اورشلیم استخدام کرد، سپاه کلئوپاترا در حمله‌ای که به سپاه آشیل کردند یارای نبرد با او را نداشتند. بعد از چند ماه از فرار کلئوپاترا به بیابان، فرستاده سزار، «روفوس کورنلیوس» به نزد او آمد تا کلئوپاترا به اسکندریه بازگردد تا سزار به عنوان میانجی وارد عمل شود و معضل سلطنت مصر را حل کند، سزار از وصیت نامه پدر کلئوپاترا سخن گفت که طبق آن کلئوپاترا و برادرش باید به طور مشترک بر مصر سلطنت کنند، کلئوپاترا از وجود وصیت نامه‌ای که سزار از آن سخن می‌گفت شک داشت. او که یک ملکه بی تاج و بی سرزمین شده بود، به ناچار و برای آنکه سلطنت را در دست بگیرد دعوت سزار را پذیرفت. مردیان کلئوپاترا را به شوهر خواهر خود «آپولودوروس» که بازرگان معتبری از مردم سیسیل بود و در فرار کلئوپاترا به بیابان نفش مهمی ایفاده کرده بود معرفی کرد و او هم کلئوپاترا را در قالی پیچید و نزد سزار فرستاد. با بازگشت کلئوپاترا به کاخ سلطنتی سزار او را به عقد ظاهری بطلیموس در آورد تا مردم دست از شورش بردارند. سزار همچنین تقاضای مطالبه طلبش را کرد، او بطلیموس و پوتنیوس را به کاخ دیگری تبعید کرد و در جنگی بین نیروهای خود و پوتیوس و آشیل، آن‌ها به قتل رسیدند. سزار در جنگ دیگری بین بطلیموس و خواهر کلئوپاترا، «آرسینوهه» به راه انداخت و در این نبرد بطلیموس کشته شد و آرسینوهه به زندان افتاد.

با کشته شدن بطلیموس و زندانی شدن آرسینوهه، کلئوپاترا سلطنت مصر را در دست گرفت. آرسینوهه قبل از رفتن به زندان نزد کلئوپاترا آمد، او از رابطه سزار و کلئوپاترا به خشم آمد که کلئوپاترا خود را به یک رومی فروخته‌است، او به کلئوپاترا تف کرد و ضمن آنکه او را نفرین کرد به او لقب روسپی خائن را نسبت داد.

بعد از آن کلئوپاترا و سزار علاقه بیشتری به یکدیگر پیدا کردند و کلئوپاترا از سزار باردار شد. کلئوپاترا در سفری با کشتی سلطنتی به همراه سزار که در طول رودخانه نیل داشت، سزار را به معبد ایزس و اوسیریس، دو خدا از خدایان مصری برد و برای او داستان آن‌ها را تعریف کرد که بر باور مصریها، «ایزس» و «اوسیروس» دو خدای خواهر و برادر بودند که با هم ازدواج کردند و صاحب فرزندی به نام «هوروس» شدند، کلئوپاترا برای سزار توضیح داد که اکنون بر باور مردم بالادست رودخانه نیل، او ایزس است و اگر او و سزار با هم ازدواج کنند، سزار تجسم «اوسیریس» می‌شود و فرزند آن‌ها که کلئوپاترا او را باردار بود هوروس مجسم خواهد شد و آن که این مسئله سبب قدرتمندی بیشتر آن‌ها می‌شود.

از آنجا که سزار خدایان مصر را کفر می‌دانست و ازدواج با کلئوپاترا او را در روم به دردسر می‌انداخت، با کلئوپاترا مخالفت کرد و به او پیشنهاد داد که اگر او ازدواج برادر و خواهر را از سنت‌های مصر می‌داند، پس باید با برادر دیگرش «آنتونیوخوس» ازدواج کند. او کلئوپاترا را به عقد برادر خردسالش آنتونیوخوس در آورد. بعد از آن مشاجره دیگری بین کلئوپاترا و سزار بر سر خواجه‌های دربار مصر در گرفت و سزار برای سر و سامان دادن به اوضاع روم به آن جا رفت. در سال ۴۷ ق. م کلئوپاترا پسری به دنیا آورد و نام او را «سزاریون» به معنای پسر سزار نامید. هدف کلئوپاترا از نامیدن اسم سزار بر روی فرزندش آن بود که همگان بدانند سزاریون پسر سزار است و آن که به همه نشان دهد به دلیل شایستگی و حق موروثی بر تخت سلطنت مصر نشسته‌است نه به دلیل لطف و مرحمت سزار.

اکثر مردم تا آن روز در وجود کلئوپاترا زن جوانی می‌دیدند که به خاطر باز پس گیری تاج سلطنت مصر، در برابر سزار کرنش می‌کرد و به تمنیات او تن می‌داد اما تولد سزاریون اوضاع را دگرگون کرد. سزار از به دنیا آمدن سزاریون با خبر شد و در نامه‌ای که به کلئوپاترا فرستاد، تولد پسر او را تبریک گفت و انکار کرد که سزاریون پسر هردوی آن هاست. با انکار سزار در مورد سزاریون، کلئوپاترا دستور ضرب سکه‌ای داد که بر روی آن ملکه مصر را در هیأت ایزس نشان می‌داد که سزاریون را در آغوش گرفته بود. کنایه پنهان در سکه آن بود که اگر کلئوپاترا «ایزس مقدس» بود، سزار هم اوسیریس همسر او محسوب می‌شد و سزاریون فرزند و وارث هر دوی آن‌ها بود.

برخی معتقدند کلئوپاترا با نیش مار کبری مصری به سینه یا بازوی خود خودکشی کرد اما برخی نیز معتقدند وی با یک معجون سمی ترکیب یافته از افیون و شوکران به زندگی خود پایان داد

پرونده:Cleopatra family tree.JPG

منبع:ویکی پدیا

سيف‌اله کامبخش فرد به ديار باقي پيوست

                               

خزان عمر سيف‌اله کامبخش فرد، يکي از باستان‌شناسان پيشکسوت کشور در ساعت 16 روز گذشته فرا رسيد.

به گزارش ميراث آريا(chtn ) مدير سابق موزه ملي ايران که تا سال ۱۳۵۹ رياست اين موزه را بر عهده داشت عصر ديروز در سن 81 سالگي به دليل بيماري قلبي و ريوي و کهولت سن به سوي معبود خود شتافت.

وي که به سال 1308 در تهران ديده به جهان گشود تحصيلات عالي دانشگاهي‌ خود را در رشته باستان‌شناسي تا مقطع کارشناسي ارشد در دانشگاه تهران سپري کرد.
اولين کاوشگر قبرستان قيطريه تهران پس از گذراندن تحصيلات ابتدايي در دبستان اديب و تحصيلات متوسطه در دارالفنون در رشته‌ باستان‌شناسي ادامه‌ تحصيل داد و مدرک کارشناسي و کارشناسي ارشد خود را در رشته‌ باستان‌شناسي در سال‌هاي 1342 و 1343 از دانشگاه تهران گرفت.

فعاليت‌هاي تخصصي وي پس از پايان تحصيلات در موزه ايران باستان، معاونت و دستياري مرحوم نگهبان در پايه‌گذاري و اداره موسسه باستان‌شناسي دانشگاه تهران و مسئوليت‌هاي مختلف در مراکز باستان‌شناسي بود.

عضويت در بخش پيش از تاريخ موزه‌ي ايران باستان 1339، معاونت و دستياري دکتر نگهبان در پايه‌گذاري و اداره‌ مؤسسه‌ باستان‌شناسي دانشگاه تهران 1345-1338، رييس آرشيو فني موزه‌ ايران باستان 1344، رييس موزه‌ ايران باستان و کارشناس ارشد و مسئول کاوش‌هاي باستان‌شناسي در مرکز باستان‌شناسي ايران 1365-1359. ،نگارش کتاب سفال و سفالگري در ايران در کارنامه فعاليتهاي اين پيشکسوت برجسته آمده است.

کاوش در تپه مارليک، معبد آناهيتا از ديگر فعاليتهاي باستان‌شناسي آن مرحوم است.

شهر غاری در گرجستان

 
 

به شهر غاری در گرجستان خوش آمدید! (تصویری)

 
شهر غار زیبای Vardzia در کشور گرجستان قرار دارد. اینجا از سال 1185 عملا تبدیل یه یک دیر شده است که در لبه های کوهستان در جنوب گرجستان قرار دارد. هدف از ساخت این شهر محافظت کردن شهروندان از شر مغول ها بوده و حتما هم تعداد این مردم زیاد بوده، چراکه تعداد شش هزار خانه درون این غارها وجود دارد. دستور ساخت این شهر از سوی یک زن صادر شد؛ ملکه تامار در سال 1185 و در جوانی بر تخت سلطنت نشست، او به خاطر جنسیتش خیلی مورد تهدید قرار می‌گرفت، اما او در سن 29 سالگی به فرمانروانی اش خاتمه داد.
این مکان شبیه محلی است که در فیلم ارباب حلقه‌ها دیدیم، اینجا اسرارآمیز است اما هنوز هم زیباست. متاسفانه در اثر یک زلزله خرابی هایی هم در غار پدید آمد و بخشی از ساختار غارمانند آن از بین رفت. اگر فکر می کردید اینجا متروکه شده اشتباه می‌کردید؛ گروهی از راهب‌ها برای محافظت از اینجا مانده اند.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
تهیه و ترجمه: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ/ مریم محبعلی نژاد
منبع: سایت سیمرغ

قلعه هزار درب ایلام

 

قلعه هزار درب

 
 قلعه هزار درب در شرق شهرستان دره شهر در استان ایلام قرار دارد
 
قلعه هزار درب
 
قدمت این قلعه به دوره ساسانی می‌رسد. نمای اصلی این اثر، طاق‌های هلالی شکل می‌باشد و با توجه به ساختار معماری، اثر احتمالاً قلعه یا پادگان نظامی بوده است.
 
قلعه هزار درب

مصالح به کار رفته در ساخت این قلعه شامل سنگ‌های تراشیده و قلوه سنگ‌هایی است که از گچ پخته به عنوان ملات استفاده شده است.
 
قلعه هزار درب
 
 
قلعه هزار درب

پلان اصلی این قلعه مستطیل شکل و راهروهایی طولانی در چهار جهت قرار گرفته و به وسیله درگاه‌هایی به اتاق‌های داخل مرتبط می‌شود.
 
قلعه هزار درب

قلعه هزار درب دارای زیر‌زمین، طبقه همکف و طبقه بالا می‌باشد و نور و تهویه آن از طریق دریچه‌هایی به قطر یک متر در سقف و دالان و اتاق‌ها تامین می‌شده است.
 
قلعه هزار درب
 
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
منبع: hamshahrionline.ir

دهه آينده، دهه صنعت گردشگري است

 

سازمان جهاني گردشگري پيش بيني کرد، اقتصاد جهاني اين صنعت تا سال 2019 به ايجاد 296 ميليون شغل بيانجامد.

 

      



به گزارش ميراث آريا(Chtn)،‌ اگرچه براساس گزارشات سازمان بين المللي کار، بحران اقتصادي جهان تاثيرات منفي بي شماري بر صنعت گردشگري وارد کرد اما پيش بيني مي ‌شود در دهه پيش رو، اين صنعت به قطب اول اقتصاد در جهان تبديل شود.

خوان سوماويا، دبيرکل سازمان بين المللي کار در آستانه نشست اين سازمان که هفته آتي در ژنو خواهد بود، گردشگري را داراي ظرفيت بالايي براي توليد فرصت‌هاي شغلي پس از دوران بحران دانست.

صنعت گردشگري در نيمه دوم سال 2008 با رکود مواجه شد و آنرا تا سال 2009 ادامه داد. در اين ميان کاهش در حجم مسافرت‌ها،‌ اقامت و هزينه مسافران در کنار افزايش محدوديت‌هاي مسافرت‌هاي تجاري تاثير بسزايي در رکود فعاليت‌هاي اقتصادي اين صنعت در سطح جهاني داشت.

با اين وجود و برخلاف اثرات به وجود آمده از بحران، رشد اين صنعت در برخي نقاط همچون افريقا و آسيا و شتاب زياد بهبود اوضاع، رفته رفته مانع از نفوذ مشکلات اقتصادي بر اين صنعت شد تا اينکه روند آنرا به دوران پيش از بحران نزديک کرد.

کارشناسان امروز معتقدند، صنعت گردشگري در دهه پيش رو، صنعت نخست جهان خواهد شد و رشد اقتصادي آن ميليون‌ها نفر را صاحب شغل خواهد کرد